داستانک چهارم

زهیر خان را مدت‌ها بود ندیده بودم، در عبور از مناطق مختلف لوت هم خبری از وی نبود و همین مرا نگران می‌کرد. نگران خود یا زهیر خان؟
در نیمه شبی درکنار کاروانسرای حوض خان + بود که مشغول آماده سازی خود برای کمپ بودم  و با دیدن شبحی از دور به خود لرزیدم. جایی در میان لوت شمالی در منطقه‌ای که گذر کسی حتی اشرار هم کمتر به آنجا می‌افتاد این ترس بی‌جا نبود و باید منتظر حوادثی می‌شدم که برایم خوشایند نبود. شبح پیاده در مهتاب پیش می‌آمد و مشخصا هدفش رسیدن به کمپ من در این ناکجا آباد بود. سعی کردم تا با ایجاد سروصدا به غریبه نزدیک شده نشان دهم که تنها نیستم که با صدای بلند آشنایی خیالم راحت شد. زهیر خان بود که پیاده پیش می‌آمد و گله‌مند از ندیدن من از ملاقات قبلی‌امان، هنوز نرسیده شروع به گله و شکایت کرده بود. گفتمش در جا پای تو همه جا را رفتم و ندیدمت، حال تو گله‌مند شده‌ای؟ نشست و چپق قدیمی‌اش را بیرون آورد و از من توتون طلب کرد. می‌دانست همیشه توتون پیپ را همراهم دارم و به خواسته‌اش تن می‌دهم.
در حین پر کردن چپق قدیمی‌اش گفت، می‌دانی در کجا اطراق کرده‌ای؟ می‌دانی حوض خان میان راهی از کجا به کجا ختم می‌شده؟ می‌دانست که میدانم ولی به یقین از داستانی خبر داشت جز آنچه من می‌دانستم، که منتظر به واگو کردنش از طرف زهیر خان بودم. کنار آتش نشست و چپق اش را چاق کرد و گفت اینجا محل عبور و مرور نیست، اینجا بیش از پیش دورافتاده و پرت شده و جز محیط‌بانان آنهم برای پناه از طوفان و جبیرهای بیابان برای رفع تشنگی کسی راه به جایی نمی‌برد. گفت روزگاری بین نایبند و چهل پایه این منزلگاه موقت و میان‌راه بوده و از اینجا تا چهل پایه کاروانیان با آگاه نبودن از راه به خطر می‌افتند. میگفت خیلی‌ها اینجا را نفرین شده میدانند و اگر دقت کنی چند قبر در اطراف کاروانسرایش می‌بینی. درست میگفت و قبل از تاریکی هوا سنگ قبری را دیده بودم. حوض خان دیگر به گمان زهیر خان محل رفت و آمد اجنه در آمده و صداهایی که در شب‌ها از حجره‌های داخلی به بیرون می‌رسد، حکایت از زجر و دردی عظیم دارد. زهیر خان از داستان‌‌هایی میگفت که انگار قبیله جن زدگان هر ساله در شروع فصل زمستان برای بردن عروس جنیان به این کاروانسرا می‌آیند و پس از جشنی پر سروصدا هر که را در آنجا باشد، با خود به همراه می‌برند و در چاهی که در یک فرسخی اینجا کنده‌اند می‌اندازند. زهیر خان باز هم به درستی خود را به من رسانده بود و با بودنش خیالم از همه جهات راحت بود. آن شب را با خیال راحت بخواب رفتم چرا که زهیر خان در کنار آتش، شال افغانیش را به روی خود انداخته بود و در چرت بود.

پی‌نوشت:
حوض خان منزلگاهی میانی از نایبند تا کاروانسرای چهل پایه است و راه‌بلدهای روستای نایبند کاروانیان را به اینجا می‌آورده‌اند و نگهبانانی از کاروانسرای چهل پایه برای به خطر نیافتادن کاروانیان آنها را به کاروانسرای چهل پایه می‌برده‌اند. پیدا کردن راه از بی‌راه در این بیابان خطرناک‌تر از دیگر جاهای بیابان لوت است.

تقسیم‌بندی منطقه‌ای بیابان لوت

بیابان لوت منطقه‌ای بیابانی در بین استان‌های سیستان و بلوچستان، کرمان، یزد و خراسان جنوبی است که از جهت وضع زمین شناختی، آن را به سه قسمت شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم کرده‌اند.
لوت شمالی به شکل مثلثی است که شهرستان‌ راور و روستای نای‌بند از یک طرف و روستای دهسلم و کوه سرخ و پختو و عبدالهی از سمت دیگر حدود آن را مشخص کرده و در قاعده خود رود شور، رود دایمی بیابان لوت آن را دربر گرفته است. در لوت شمالی عوارض زمین‌شناختی خاصی برای عبور و مرور کاروانیان در زمان‌های قدیم و امروزه وجود نداشته و کاروانیان در گذشته از این قسمت بیابان به راحتی عبور می‌کرده‌اند. از عوارض مهم بیابانی در لوت شمالی، علاوه بر رود شور و آتش‌فشان‌های جوان لوت، میتوانیم به تپه بازالتی گندم بریان که حاصل فعالیت این آتش‌فشان‌ها بوده و همینطور جنگل‌های نبکا اشاره کنیم که هر کدام به نوعی خاص و منحصر به‌فرد در کنار کوه‌های مرغاب کوه و پشه کلوت جزو دیدنی این قسمت از بیابان لوت می‌باشند.
در جنوب مرغاب کوه، آتش‌فشان‌های محمودی (درشمال) و کردوانی (درجنوب) به عنوان جوان‌ترین آتش‌فشان‌های خاموش ایران زیبایی دوچندانی را به دشت لوت داده‌اند.
لوت مرکزی نیز تقریبا به شکل مثلثی وارونه در انتهای قاعده مثلث شکل لوت شمالی واقع شده و دو ضلع محدود کننده آن را کلوت‌ها با کوچه‌‌ها و کریدورهای پیچ درپیچ خود و همین‌طور در سمت دیگر ریگ زار فرا گرفته که هر کدام به نوعی در عبور برای کاروانیان در زمان‌های قدیم مشکلات فراوانی را ایجاد میکرده است.
لوت جنوبی را دشتی هموار می‌دانیم که در حال حاضر به نام ریگ زنگی احمد معروف است و از سمت جاده بم به زاهدان تا روستای کشیت و فهرج محدوده آن مشخص شده است.
کلا عبور از بیابان لوت در تمامی جهت‌ها از نظر زمین شناختی قابل تردد است و تنها در چاله انتهایی رود شور، آن هم در فصل زمستان به دلیل باتلاقی شدن منطقه شما را دچار مشکل می‌کند. این چالش تفاوت بزرگی است که بیابان لوت را با دشت کویر مرکزی جدا می‌کند، وجود باتلاق‌های دایمی در دشت کویر. اما با این وجود چرا بیابان لوت در ایام قدیم شناخته شده نبوده و مردم حاشیه لوت نیز به قلب آن وارد نمی‌شدند؟ از نکات مهم، عدم وجود آب شرب و فقدان چراگاه و مرتع مناسب برای استر و شترهای کاروانیان بوده است. چرا که شتر به عنوان حیوانی بارکش و وسیله سفر برای کاروانیان با وجود مقاومت بدنی در مقابل کمبود آب، نیاز به علیقه داشته که از این نظر در بیابان لوت، کاروانیان دچار مشکل می‌شده‌اند و می‌بایست علاوه بر ذخیره آب شرب نسبت به حمل علوفه برای شترها نیز اقدام میکردند.

خبر تکمیلی تعرض به حریم بیابان لوت

خوشبختانه در پی آگاهی‌رسانی و در پی آن پیگیری‌های خوبی که توسط دوستانمان در پایگاه میراث جهانی بیابان لوت و سازمانهای میراث فرهنگی استان‌های کرمان و خراسان جنوبی به عمل آمد، توانستیم حق مطالبه‌گری خود را در خصوص تعرض به حریم بیابان لوت که خبرش در چند روز گذشته اعلام شد + به خوبی پیش برده و فعلا اقداماتی در جهت این مهم به انجام رسید که خبر آن در صفحه اینستاگرام منسوب به پپایگاه میراث جهانی بیابان لوت + بدین شرح درج گردیده است که به رسم امانت داری درج می‌گردد:

به اطلاع دوستداران و حامیان میراث جهانی بیابان لوت می رساند که پس از دریافت گزارش های واصله از فعالیت معدنی در کوه ملک محمد، پایگاه میراث جهانی بیابان لوت پس از پیگیری های لازم و حضور تیم نظارتی پایگاه استان کرمان در محل کارگاه معدنی، حکم دستگاه قضایی مبنی بر توقف هرگونه فعالیت معدنی را به سرپرست مربوطه ابلاغ نمود. بدیهی است پیگیری های قانونی در خصوص آسیب های وارده و همچنین ابطال پروانه بهره برداری معدن مذکور ادامه خواهد یافت.
بر اساس ارزیابی تیم نظارتی پایگاه میراث جهانی بیابان لوت در استان کرمان، شروع جاده سازی و انتقال تجهیزات به محل از حدود دو هفته قبل آغاز شده بود، اما عملیات اکتشاف و استخراج معدن در محل کوه ملک محمد تاکنون انجام نشده است. با توجه به اینکه اقدام مربوطه بدون استعلام از پایگاه انجام شده و همچنین انتقال تجهیزات از مبادی اصلی ورود به عمق لوت صورت نگرفته است، اطلاع از موضوع هم برای پایگاه و هم برای تورهای گردشگری با تاخیر دو هفته ای همراه بود. بدیهی است حفاظت از عرصه و حریم میراث جهانی بیابان لوت با مساحت بیش از ۴۰ هزار کیلومترمربع و با محیطی بیش از ۹۶۰ کیلومتر بدون مشارکت همه ذی نفعان امکان پذیر نیست. لذا در این راستا از کلیه جوامع محلی، گردشگران، راهنمایان تور و حامیان این میراث طبیعی جهانی دعوت می شود در صورت مشاهده هرگونه تخریب یا آسیب به ارزش های این اثر جهانی، موضوع را به پایگاه جهانی بیابان لوت جهت پیگیری و اقدام لازم ارجاع نمایند.
شایان ذکر است پایگاه میراث جهانی بیابان لوت طی چند سال اخیر از ده‌ها استعلام و فعالیت معدنی در عرصه و حریم این میراث جهانی جلوگیری نموده و بر عدم وجود هر گونه مداخله انسانی آسیب رسان به منظور حفظ ارزش های جهانی بیابان لوت تاکید داشته است. با این وجود، حفاظت و مدیریت یکپارچه میراث جهانی بیابان لوت نیازمند مشارکت مؤثر کلیه ذی‌نفعان، ذی‌نفوذان، ذی‌ربطان و به ویژه حامیان این اثر جهانی شگفت انگیز است.

در اینجا لازم است ضمن تشکر از جناب آقای دکتر مهران مقصودی به عنوان مدیر پایگاه میراث جهانی بیابان لوت در یونسکو که با اهمیتی که به این قضیه نشان دادند در صدد پیگیری و اقدام فوری بودند، از دوستان و پرسنل خوب سازمان میراث در استان‌‌های خراسان جنوبی و کرمان نیز تشکر و قدردانی لازم به عمل آوریم.
البته هنوز هم مطالبه‌گری ما به عنوان دوست‌دار طبیعت ایران به خصوص بیابان لوت به اتمام نرسیده و نیاز است تا با اهمیت و اعتباری که بیابان لوت به صورت جهانی نه ملی بدست آورده بیش از اینها شاهد حفاظت این اثر طبیعی جهانی باشیم.
– همان‌طور که در متن اطلاعیه‌ای که در صفحه اینستاگرامی که منسوب به پایگاه میراث جهانی بیابان لوت است (متاسفانه این خبر و اقدامات در سایت پایگاه میراث جهانی بیابان لوت درج نشده است) نیز ذکر شده هنوز حکم قضایی برای ابطال پروانه بهره‌برداری معدن صادر نشده و صرفا حکمی آن‌ هم به سرپرست کارگاه در منطقه داده شده و مشخص نیست این صدمه‌ای که حداقل به منظر بیابان آنهم در منطقه‌ای منحصر‌به‌فرد از بیابان لوت با جاده‌کشی و عملیات راهداری زده شده چگونه جبران خواهد شد و در چه زمان این دستگاه‌ها و کانکس‌‌ها جمع‌آوری شده و چگونه و با چه سازوکاری می‌توان شاهد برگرداندن منظر بیابان به صورت طبیعی خود بود!
– پایگاه میراث جهانی بیابان لوت باید بیش از یک نهاد نظارتی عملگرا بوده و به نحوی عملیاتی با حضور پررنگ خود در سازمان‌‌ها، ادارات و دیگر سازوکارهایی که به نوعی می‌تواند به این بیابان زیبا ربط داشته باشد فعالیت داشته و حکمی چون نوش‌دارو پس از مرگ سهراب پیش نیاید. عرصه وسیع بیابان لوت دلیل خوبی برای اطلاع نداشتن از فعالیت‌‌‌هایی که در این بیابان رخ میدهد، نبوده و با توجه به قانونی بودن و داشتن ضوابط اجرایی توسط آن پایگاه انتظار می‌رود تا بیش از آنچه که باید و میبینیم در این زمینه نظارت و اجرا به عنوان یک بازدارنده و نگهدارنده داشته باشد.
– برای ورود به بیابان لوت آن هم با وجود گستردگی مساحتی خود، دارای گلوگاه‌هایی است که تمامی علاقمندان این بیابان از آن اطلاع دارند و به راحتی می‌توان با جلسات و تعیین احکامی که به نهاد‌های امنیتی و راهداری ابلاغ می‌شود از ورود چنین ماشین‌آلاتی باخبر و جلوگیری به عمل آید. چنانچه همان‌طور که تاکنون نیز برای علاقمندان طبیعت بیابانی وجود داشته و ورود خودروهای آفرودی نیز صرفا با اخذ مجوزهای لازم صورت میگرفته، لازم است تا این مهم نیز عملیاتی شود و دیگر شاهد ورود ماشین آلات و ادواتی که مشخصا در این گلوگاه‌‌ها به راحتی دیده شده و عبور می‌کنند نباشیم.
– پایگاه میراث جهانی بیابان لوت دارای سایتی به آدرس + می‌باشد که می‌تواند به عنوان منبعی خبری و اطلاع رسانی بیش از آنچه در حال حاضر در آن مشاهده میکنیم (در لحظه درج این مطلب متاسفانه سایت پایگاه هم از دسترس خارج بود) عملیاتی شده و اینگونه خبرها و گزارشات را از آن طریق به آگاهی عموم برسانند.

عکس برگرفته از اینستاگرام منسوب به پایگاه میراث جهانی بیابان لوت

داستانک سوم

زهیر خان را گفتم برایم از رستم بیشتر بگو! گفتمش از جنگ بین رستم و اژدها مار برایم گفتی ولی رستم کجا بوده، میدانم که زاده سیستان و جنگاوری بزرگ بوده ولی دیگر چه باید بدانم؟ زهیر خان نگاهی به من کرد و گفت خود بهتر میدانی ولی از یاد برده‌ای!
زهیر خان می‌گفت، رستم در سفرهایش به بیابان لوت مکانی برای استراحت خود داشته و با رخش در بیابان برای کوتاهی راه و سریع رسیدن چاره‌ای جز گذر از این بیابان بزرگ نداشته است. زهیرخان میگفت، رستم زمانی در این رفت و آمدها در نزدیکی روستای نای‌بند در استراحت بوده که رخش آنچنان با دست‌های خود بر زمین کوبیده که چشمه آب گرمی از زیر زمین به بیرون راه پیدا کرده و رستم افسانه‌ای آبگرم را به گودالی هدایت کرده تا بتواند تن خود را از غبار سفر و کوفتگی آن بدور سازد.
زهیر‌خان دقیق درست میگفت و من فراموش کرده بودم این مکان را که اکنون به نام دیگ رستم می‌شناسیم و مردمانش بر این باورند که از تبار رستم دستان هستند و برآن فخر دارند. دیگ رستم هم اکنون واحه‌ای شده است در حاشیه بیابان لوت که انگار زمان در یخ زدگی باقی مانده و رهگذران در سایه سار درختان نخل اندک آن تن به آرامش می‌دهند.
اینها را گفت و وقتی به سمت دور دست‌ و به دنبال نشانه‌ای از دیگ رستم میگشتم و نگاه میکردم، دیگر ندیدمش و باز در این ماندم که زهیر‌خان از خیالات من بوده یا به همراه من در این بیابان بزرگ در سیر و سفر است؟ چه تفاوت دارد؟ فرقی هم مگر دارد؟

پی‌نوشت:
دیگ رستم واحه‌ای است در نزدیکی روستای نای‌بند در جاده ترانزیتی استان کرمان به خراسان جنوبی که دارای سه چشمه‌ کم آب، گرم، ولرم و سرد است که درهم می‌آمیزد و به حوضچه‌ای ریخته می‌شود که از دیر باز برای آبتنی رهگذران مورد استفاده بوده است.

غذا رسانی به حیوانات

در طی سالیان اخیر بحث در مورد غذا رسانی به حیوانات اهلی به خصوص سگ‌های ولگرد و گربه‌های خیابانی نقل تمامی مجالس شده است و طرفداران زیادی از هر دو طرف  مشغول توجیه خود و انکار عقیده طرف مقابل هستند. در اینجا نمیخواهم این بحث را باز کنم و تنها به یک جمله بسنده میکنم تا به هدف اصلی در این نوشته برسم. خود می‌توانید با دیدن این جمله در مورد غذا رسانی به حیوانات تصمیم گیرنده باشید.

حیوانات در خیابان خوشحال نیستند

در اینجا موردی را پیگیر می‌شوم که به تازگی در شبکه‌های مجازی چون اینستاگرام بسیار در حال دیدن هستم. نزدیک شدن گونه‌ای از روباه در بیابان لوت به اشخاصی که با شوق و ذوق بسیار در حال فیلم گرفتن هم هستند و با فخر در مورد آب دادن به این حیوان هم ابراز وجود می‌کنند.
کاش بدانیم و به اطرافیانمان آگاهی دهیم که حیوانات هر منطقه به شرایط زیستی و محیطی خود در آن مکان عادت دارند و نمی‌توان با دخالت در نحوه زیست و زندگی آنها فکر کنیم که عملی پسندیده انجام داده‌ایم. حیوانات وحشی به صورت کلی و به جز مواقعی که در خطر قرار می‌گیرند از انسان‌ها دوری می‌کنند و به هیچ عنوان نباید حتی آنها را ببینیم، مگر آنکه آنقدر به حضورمان عادت کرده باشند که تمامی معادلات وجود ما و آنها برهم ریزد. فکر کنید بخواهیم در قطب جنوب به خرس‌های قطبی غذا دهیم یا آنها را گرم کنیم!
متاسفانه غذا رسانی به حیوانات وحشی هیچ لطف و محبتی به حیات گونه‌های آنها نخواهد کرد و برعکس دخالت در طبیعت زیستی آنها می‌تواند به از میان رفتن این گونه‌ها هم ختم شود. این سال‌ها با وجود گروه‌های طبیعت گردی که بیشتر آنها بدون داشتن دانش و اطلاعاتی از طبیعت راهی مناطقی که در برخی موارد بسیار بکر هم هستند شده و با تمام آلودگی‌های زیستی و محیطی که ایجاد می‌کنند و با اینگونه دخالت‌ها خواسته یا ناخواسته سعی در برهم زدن جریان طبیعی زندگی گونه‌های گیاهی و جانوری در طبیعت را دارند!
حیوانات وحشی که عادت به حضور ما و خودروها و ادوات ما می‌کنند به یقین در کوتاه یا دراز مدت با تغییراتی در نحوه زیست خود روبرو می‌شوند که به حذف تدریجی آنها منجر خواهد شد. کاش بدانیم و هر کدام به عنوان یک فرد‌ آگاه، بدون تاثیر در احساسات و همین طور غیرمنطقی، بتوانیم با تفکر در ساز و کار طبیعت به حریم گونه‌های گیاهی و جانوری دست درازی نکرده و آنها را به چیزی خلاف آنچه که طبیعت برایشان رقم زده عادت ندهیم.

لازم به توضیح است که چنانچه بعضا دیده می‌شود در فصل زمستان سازمان‌هایی چون سازمان حفظ محیط زیست و پرسنل زحمت‌کش آن مبادرت به توزیع علوفه در دشت‌ برای حیوانات می‌کنند، تفاوت در نحوه علوفه رسانی و همینطور زمان آن است که در مواقع ضروری و با حفظ تمامی شرایط‌‌های محیطی و علمی آن صورت می‌پذیرد.

نای‌بند روستایی در حاشیه لوت

نای‌بند را در سال ۱۳۹۱ و در مسیر لوت شمالی به شهداد دیدم و شبی را در بالاترین خانه آن بر روی کوه ساکن شدم. نای‌بند روستایی در حاشیه لوت که از قدیم محل امنی برای کاروانیان به حساب می‌رفته و همین الان هم انگار ساحلی امن در حاشیه بیابان لوت استوار و پابرجا است.


نای‌بند روستایی در حاشیه لوت چون واحه ای تنها و به دور از همه هیاهو‌ها و مجزا از دنیای خارج خود، با کشتزارهایی در زیر درختان نخل و آبی روان و کبک‌هایی که هنوز هم در میان کشتزارها می‌خوانند و به پرواز در می‌آیند، انگار که زمان در نای‌بند متوقف شده است و میتوان در پایین این روستا و کشتزارهایش ماه‌‌ها ماند و لذت برد. جالب است بدانید مالکیت درختان خرما از زمینهای کشاورزی جدا است بدین صورت که در زمین زراعی شخصی از اهالی روستا، درختان خرما مربوط به دیگری است و هرکدام جداگانه به رسیدگی درختان نخل و کشتزارها می‌رسند.
روستای نای‌بند در خراسان جنوبی و جنوب شهرستان طبس و در کنار جاده راور به طبس قرار گرفته است و به آن ماسوله کویر گفته‌اند و من آن را به مثال روستاهای کشورهای نپال و تبت دیدم، خانه‌هایی که چون خانه پرستو‌ها در دل صخره برپا شده و بهم چسبیده است و سقف خانه‌های آن با چوب درختان خرما پوشیده شده و روی آن نیز کاهگل شده است که دهکده‌ای درهم را با کوچه‌های تنگ درست کرده و قلعه‌ای بر بلندای بلندترین نقطه آن، با برج‌هایی در اطراف خودنمایی می‌کند. برج‌های قلعه انگار برج فانوس دریایی بر فراز دریای بزرگ روبروی خود بیابان لوت خودنمایی می‌کند. نای‌بند آنقدر زیباست که باوجود آنکه هر سال از آن گذر کرده‌ام و عکس‌هایی گرفته‌ام که با مشابه خود در سال قبل تفاوت دارد.
تاریخ دقیقی از ساکن شدن اهالی نای‌بند وجود ندارد ولی فضاهای غار مانند در دل این صخره مخروطی شکل حکایت از دستکند بودن آنها و سکونت مردمانی در پیش از اسلام در این مکان دارد. در دوران صفویه نیز حکام طبس اهالی این روستا را معاف از مالیات کرده تا به کمک کاروانیان بوده و آنها را تا مسیری به شهرستان راور همراه باشند.
جاده فعلی که از پایین این روستا می‌گذرد شاهراه ارتباطی خراسان با جنوب کشور است و در گذشته‌های بسیار دور اطراق‌گاهی برای کاروانیان بوده است و مسیر عبور کاروانیان به حوض خان و سپس کاروانسرای چهل پایه مربوط می‌شده که هم اکنون نیز آثار راه در آن سمت به خوبی پیدا است.

داستانک اول

نمی‌دانم از کجا پیدایش شده بود! میگفت رهگذری است از بیابان! همین گفتارش هم خود رازآلود بود چه برسد به عینک ته استکانی‌اش که با بندی به دو گوش خود آویخته بود و از پس آن با کثیفی شیشه‌هایش به من نگاه می‌کرد. هنوز هم بعد از مدتها نتوانستم به تشخیص درستی برسم که او را در واقعیت خود دیده‌ام یا از انس و جن‌های گفته شده در میان کلوت‌های بیابان لوت بود! اسمش را گذاشتم زهیرخان که سخت به بزرگان و از یاد رفته ها شبیه بود. آن عینک بدون دسته و آن کت کهنه‌ای که خاک رویش نشسته بود با کیسه‌ای که به روی دوشش انداخته بود همه حاکی از کهنگی می‌داد. زهیرخان را در میان کلوت‌‌‌ها دیدم، آنهم روزی که خود سرگردان و گم گشته در میان آنها بودم. زهیرخان روی کوتاه‌ترین آنها نشسته بود و مرا از دور پاییده بود. آنجایی که من بودم و صدایم کرد در میان صدای بادی که زوزه کشان از کوچه‌های کلوت‌ها می‌پیچید، مرا با عنوان غریبه خطاب کرد که خود این‌گونه صدا زدن بر تعجب من می‌افزود چه برسد در آن زمان و مکان که جای اینگونه پرسش‌ها نبود! پرسیدم آیا گم شده‌ای گفت من یا تو؟ با همین سوال و جواب کوتاه دانستم که خوب می‌داند در پی چیست و من از جنس او نیستم و گم شده منم نه او. زهیرخان با گیوه مندرس خود که از پا درآورده بود آنچنان راحت بر بلندای کلوت کوتاه نشسته بود که انگار بر تخت پادشاهی است. شنیده بودم در میان کلوت‌ها پادشاهی ساکن است که بر کلوت‌‌های شهداد بر آن شهرخیالی لوت پادشاهی می‌کند، باد همچنان زوزه می‌کشید و من در نگاهم به زهیرخان به دنبال نشانه‌ای آشنا بودم و همه چیز حکایت از جنسی دیگر داشت. زهیرخان همان پادشاه لوت بود یا که گم گشته‌ای که به دنبال راه بود؟

پی‌نوشت:
زهیر اسم است به معنی از یاد رفتگان، از یاد رفته

نای‌بند این بار در نقشی از آبرنگ

وقتی در صفحات مجازی، نقش زدن و اتود روستای نای‌بند را دیدم در شگفت بودم که عاقبت کار به کجا در می‌آيد و به خوبی توانست این جوان هنرمند به این‌کار نقشی بزند از آب و رنگ تا بماند به یادگار از خود. سرکار خانم ناهید هاوشکی + از شهربابک استان کرمان با دیدن عکسی از این روستا، نمایی را به روی کاغذ آورد که گویی تو نشسته‌ای و نای‌بند زیبای حاشیه بیابان لوت را نظاره‌گر شده‌ای. جالب آن است که ایشان نای‌بند این روستای زیبا از حاشیه لوت را از نزدیک ندیده و تنها اقتباسی از روی عکس داشته‌اند و چه زیبا آن را به ما عاشقان بیابان لوت هدیه داده‌اند.

اثر ایشان در مسابقه عکاسی چین رتبه سوم و در جشنواره بین المللی آبرنگ که در ایران برگزار شده جزو ۵ اثر برتر جشنواره انتخاب شد. ضمن تبریک گروه یاردانگ به ایشان و هنرمندی زیبایشان امید داریم تا سازمان میراث استان خراسان جنوبی نیز شرایطی را فراهم سازد تا این دختر هنرمند اثر خود را در این روستا به نمایش درآورد.

پرویز کردوانی پدر علم بیابان

با وجودی که بیابان در ایران گستره جغرافیایی زیادی دارد، افراد انگشت شماری مطالعات جامع و کافی را در مورد این ارزش طبیعی خاص در ایران داشته‌اند. افرادی چون پروفسور احمد مستوفی، پروفسور محمودی و پروفسور کردوانی که به صورت کامل بر روی کل شاخصه‌های بیابان و یا جزیی از آن به صورت تخصصی کار کرده و تحقیقات خود را انجام داده‌اند.

متاسفانه با خبر شدیم که پروفسور پرویز کردوانی پدر علم بیابان که دغدغه‌های محیط زیستی فراوانی را برای کل محیط زیست ایران داشت امروز ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۰ دارفانی را در سن ۹۰ سالگی وداع گفت. پرفسور پرویز کردوانی جغرافیدان ایرانی و دارندهٔ مدال ملی و نشان عالی دانش در ایران بود که در پنجمین همایش چهره‌های ماندگار (سال ۱۳۸۴) به عنوان چهرهٔ ماندگار در زمینه جغرافیا معرفی شد.

اسطوره‌هایی چون پروفسور کردوانی، محمودی و مستوفی برای جامعه علمی کشور به خصوص در حوزه محیط زیست وزنه‌های سنگینی داشته که هنوز هم از یادداشت‌ها و گزارشات و کتابهای آنان در تمامی تحقیقات و بررسی‌ها استفاده میشود. لازم به ذکر است درگذشته از سه آتش فشان جوان بیابان لوت و به دلیل قدردانی از زحمات ایشان و پروفسور محمودی دو آتش‌فشان به نام‌های ایشان نامگذاری شده‌اند.

مرمت یا تخریب در انتظار کاروانسرای چهل پایه

کاروانسرای چهل پایه گم شده در تاریخ بود که میراث فرهنگی استان‌ها در سال گذشته پیدایش کردند! از همان موقع منتظر تحرکی برای تغییر وضعیت آن بودیم. این انتظار به پایان رسید و هفته گذشته بنا به اطلاعاتی که به دستمان رسیده عملیاتی اجرایی برای مرمت و بازسازی آن توسط میراث فرهنگی استان خراسان جنوبی شروع شده و امید داریم تا این حرکت با پشتوانه علمی و آگاهی کامل به انجام رسد. مرمت یا تخریب در انتظار کاروانسرای چهل پایه است که این دو سو برمیگردد به مدیریت و دانشی که در پشت این حرکت قرار دارد.

عکس‌ها و فیلم‌های رسیده به یاردانگ نشان دهنده ورود دستگاه‌های راهسازی و خاک برداری در داخل کاروانسرا است. دیوارهای کاروانسرا به دلیل فرسودگی و عدم رسیدگی طی سالیان گذشته دارای ترک‌های بسیار بزرگ و کوچک بوده و بیم آن می‌رود تا با لرزش حاصل از کار این ماشین‌آلات صدمات جبران ناپذیری به این مجموعه وارد آید. در حال حاضر شروع این عملیات آن هم در فصل گرم سال و گرم‌ترین ماه تابستان و همین‌طور عدم اطلاع رسانی این عملیات توسط سازمان متولی حکایت از چراغ خاموش رفتن برای چیزی است که همه فعالان در این حوزه از آن وحشت دارند. امید که روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی استان خراسان جنوبی طی اطلاعیه‌ای هدف از این عملیات را شرح دهد تا بتوانیم چشم انداز آینده این کاروانسرا را ترسیم کنیم.