آب انبار و حوض انبار

در عصر حاضر نیازی که در قدیم به کتاب و خواندن آن بود از میان رفته و خلاصه زندگی ها بر پایه بستر تکنولوژی به جلو می‌رود که چنانچه قبل از استفاده از این بستر، فرهنگ سازی نشده باشد به مشکلاتی برخواهیم خورد که بر آن مثل واقف می‌شویم که خانه از پای بست ویران است! کتاب ها و به خصوص سفرنامه های قدیم بر اساس مشاهدات عملی و عینی نویسندگان به نگارش در می‌امد و خود تاریخی بود که توسط آنها در کتاب ها حمل می‌شد و دیگر کمتر از این واقعیت های برگرفته از جامعه بر میخوریم و بر این اساس واژه ها نیز بعضا به مرور زمان از معنی اصل خود دور می‌شوند.

چیزی که توانستیم با خواندن کتاب ها و سفرنامه های یکصد سال گذشته به آن برای نمونه برسیم، دو واژه آب انبار و حوض انبار بود که به مرور زمان دچار فراموشی و تغییر در معنی شده اند. واژه هایی که در حال حاضر به درستی از آنها استفاده نمی‌شود و معنی درست آن ها را میتوانیم در کتاب های قدیمی و سفرنامه های تاریخی دنبال کنیم. سازه حوض انبار و آب انبار دو بنایی هستند که تعریف خاص خود را دارند که هر دو واژه پر از معنی است و متاسفانه در حال حاضر برعکس آن چه معنی دارد  از آنها استفاده می شود. واژه هایی که باوجود کاربرد افراد بومی در بیابان های ایران باز هم بدون داشتن معنی درست در حال گویش است.

حوض انبار: محلی که در زیر زمین که برای جمع آوری آب باران یا آب رودخانه های فصلی ساخته می‌شده و با انحراف این آب های روان به داخل آن به جمع آوری آب اقدام میکرده‌اند.

آب انبار: محلی که در زیر زمین گود میشده و حفر میکرده اند تا آب زیر زمینی به صورت زه کش داخل آن جمع شود، این سازه به دلیل پایین بودن از سطح زمین، دسترسی  دشواری داشته است.

و با مشخص شدن هر دو واژه متوجه می‌شویم که آنچه را اکنون به نام آب انبار می‌شناسیم حوض انبار است و به غلط به آن آب انبار می‌گوییم.

تمدنی گم شده در شرق

منطقه فلات ایران به خصوص در قسمت بیابانی خود، یعنی حاشیه بیابان لوت از دیر باز اهمیت بالایی را در سکونت اقوام گذشته و عبور کاروانیان داشته و هنوز هم پس از عبور از میان تاریخ، در این منطقه وسیع، نشانه هایی را برای اثبات این موضوع پیدا میکنیم، تمدن هایی که همچون پیدا شدن درفش کاویانی در شهر کوچکی به نام شهداد یا به نام قدیمی خود خبیص از زنده بودن این منطقه در حاشیه لوت خبر میدهد، چیزی که باورش سخت است و گمان هم نمی‌شد که در این شهر کوچک، تمدنی با قدمت بیش از ۶۰۰۰ سال از درون خاک بیرون آید.

چندی پیش و پس از یک دوره طولانی سکوت، بازهم استان کرمان در شرق ایران بر سر زبان ها افتاد و تاریخ نگاران و باستان شناسان در پی یافتن حقیقتی بودند که در صورت اثبات می‌توانست انقلابی را در زمان و مکان پیدایش شهرنشینی و تمدن در دنیا بپا کند.
منطقه وسیع بین النهرین و مصر به عنوان گهواره تمدن های بشر همچون سومری ها، بابلی ها، آشوری و اکدی ها همیشه تداعی کننده دوره باستانی و پیدایش تاریخ تمدن بشریت بوده و اکنون تمدنی قدیمی تر از اینها در گل نبشته های سومری نامی زیبا را برایمان آشکار کرد نامی در خور یک دوره باستانی به نام اَرَتَ.
طی سالیان گذشته در خصوص این تمدن گم شده نظریات زیادی بین باستان شناسان مطرح است و گروهی آن را صرفا یک نام در داستان ها می‌دانند و رای بر عدم وجود آن می‌دهند و گروهی دیگر جایگاه این تمدن گمشده را در غرب فلات ایران گمانه زنی کرده و برخی دیگر از باستان شناسان و تاریخ نگاران بر اساس لوح های سومری ها آن را در شرق کنونی ایران مکان یابی کرده اند.

در گل نبشته های سومری داستانی میخوانیم که از سرزمینی با برج و باروهای لاجوردی و دیوارهای آجری قرمز یاد شده، که پادشاه اوروک سومری از مردم اَرَتَ درخواست تسلیم شدن را می‌کند و اینگونه آدرس دهی شده که با گذر از سرزمین عیلامی ها و انشان (فارس کنونی)، با پشت سر گذاشتن هفت کوه به اَرَتْ میرسیم.
اَرَتَ کجاست و چه رازهایی را برایمان آشکار خواهد کرد؟ دکتر یوسف مجید زاده باستان شناس نامی، مدت هاست که به دنبال ارتباطی بین یافته های شهداد، شهر سوخته و جیرفت است، فرضیه ای که با ارتباط جغرافیایی نزدیک این مکان ها به یکدیگر تقویت شده و می‌تواند سکونت باستانی در هزاران سال گذشته را فریاد کند.
با کشفیات جدید که در جیرفت از زیر زمین بدست آمد نظریه وجود یک تمدن آن هم قدیمی تر از تمدن بین النهرین تقویت شد. برای داشتن و اثبات یک تمدن باید به دنبال آثار وجود صنعت، آیین، حکومت، خط و زبان باشیم که با پیدا شدن دو لوح گلی و یک آجر منقوش به خطی تازه، علی رغم عدم ترجمه آن ها و همین طور آثار بدست آمده از منطقه و آن چه در مسیر قاچاق عتیقه توسط مردم ناآگاه محلی به موزه های خصوصی و یا دولتی کشورهای دیگر راه پیدا کرده، میتوانیم استنادی به نظریات دکتر مجیدی داشته باشیم، تمدنی باستانی که پیش از کوچ آریایی ها به فلات ایران در جنوب شرقی ایران وجود داشته است. تمدنی که با اثبات وجود آن تمامی نظریه های باستان شناسی و تاریخی در کل دنیا دوباره بازنویسی خواهد شد.
با توجه به همه داشته ها، میتوان برای منطقه جیرفت باستانی تصور یک ابر شهر و یا یک تمدن بزرگ و قدیمی تر از تمدن سومری ها و عیلامی ها را در بین النهرین را داشت. تا اینجا از نحوه پیدایش یک تمدن بزرگ گفتیم، از شاید ها یا باید های آن و اگر بخواهیم نگاهی کلی تر به تمدن اَرَتَ بیاندازیم شاید بی راهه نباشد در مناطقی از شهداد تا جیرفت در استان کرمان، بازهم انتظار پیدایش شهری یا منطقه ای مسکونی وابسته به همین تمدن را داشته باشیم.
تیم تخصصی یاردانگ با حضور برادران خاتمی، مجید و فرهنگ به دنبال جستجوی مسیر طی شده توسط دکتر مستوفی، پدر جغرافیای ایران در بیابان لوت و حاشیه شهری شهداد به آثار و نشانه هایی از شهر یا روستاهایی زیر خاک دست پیدا کرده اند که شاید همان باشد که دکتر مستوفی در سلسله گزارشات و نوشته های دست خطی خود ذکر کرده و این منطقه هنوز در بیابان، دست نخورده باقی است. این آثار که در امتداد طولی صدها کیلومتر چون رشته ای در بیابان لوت و در مسیر کاروانیان به جا مانده را میتوان به تمدن شهداد ویا تمدن تازه پیدا شده اَرَتَ نسبت داد.

در حال حاضر با پیدا شدن این یافته جدید در بیابان لوت باید بررسی میدانی را گسترده کرد و نیاز است تا با متخصصان باستان شناسی به کاوش بیشتر و بررسی علمی باستان شناسی پرداخت تا ارتباط این یافته های مدفون شده در زیر خاک را با تمدن جیرفت و یا همان اَرَتَ مشخص نموده و دنیا را مبهوت این منطقه از جنوب شرقی ایران کرد.

 

بیماری در همه جا وجود دارد

این روزها بحث ویروس ها و بیماری واگیر کرونا یا همان کووید ۱۹ با نام علمی Coronaviruses در همه جا داغ است و به نوعی نگرانی هایی را به همراه دارد. قصد بر این نیست که این جا هم از این بیماری و نحوه شیوع آن سخن به میان آوریم و حتما آنچه را که باید، از مراجع بهداشتی مورد تایید دنبال خواهید کرد. بیماری ها از دیر باز در تمامی مناطق دنیا شایع بوده است، از وبا و طاعون گرفته تا ذات الریه یا حتی ابولا که جوامع گوناگونی را درگیر خود ساخته و جان بسیاری را تاکنون گرفته است.
این مختصر از آنجا بیان شد که بدانیم کشور ما نیز نمی‌تواند جدا از دیگر مناطق و کشور های دنیا در حاشیه امن این گونه بیماری ها باشد. از گذشته در بیابان لوت نیز با توجه به گستردگی اقلیمی آن که به عنوان محل گذری برای عبور از کشور پهناور ما توسط کاروانیان مختلف بوده است، اینگونه بیماری ها وجود داشته و به دلایل مختلف در بازه زمانی گوناگون کاروانیان نیز دچار اینگونه امراض شده اند.
به عنوان کسانی که در خصوص راه های این بیابان بزرگ به صورت میدانی تحقیقات مختلف را انجام داده ایم، بارها به قبر ها و یا اجساد پوسیده از سالیان دور برخورده ایم. اینگونه تجربه برای هر کس آن هم در حال حاضر و در بیابان لوت بسیار جذاب و شگفت انگیز  است، اما باید بدانیم با وجودی که گرمای زیاد در طول سالیان سال بر روی این بازمانده ها در لوت به همراه نور خورشید توانسته تاحدودی به از میان بردن آلودگی کمک کند‌، این احتمال وجود دارد که هنوز هم نشانه هایی از بیماری های خطرناکی بر روی این اجساد پوسیده و پوک شده باقی مانده باشد و با دیدن این نمونه ها در بیابان لوت باید صرفا به عکس برداری و ثبت مختصات و شاید تحقیقات کمی در آن اطرف بپردازیم و بدانیم که حتی در بیابان لوت نیز می توان آلوده شد. چنانچه ویروس  واریسلا زوستر به عنوان ناقل بیماری آبله مرغان می‌تواند هنوز هم دردسر هایی را برای شما به همراه داشته باشد. پس باید همه‌گونه مراقبت را از خود و تیم داشته باشیم و آگاه باشیم که سفر در بیابان لوت هم به بسیاری مراقبت ها و احتیاط ها  نیاز دارد.

دریاچه فصلی لوت

هفته گذشته فرصتی به دست آمد تا با دقت بیشتری نحوه تشکیل دریاچه فصلی لوت را آن هم به صورت میدانی بررسی کنیم. برای این منظور راهی منطقه شدیم و پیاده به مکان هایی از رود شور که از آنجا طغیان صورت گرفته بود رسیدیم. با مختصاتی که برداشت کردیم و کیلومترها پیمایش در کناره رودخانه، اینگونه دریافت شد که با بارندگی های شدید ابتدای سال ۱۳۹۸ حجم بسیار زیادی آب از طریق رودهایی که به رود شور میریزد وارد این رودخانه دایمی بیابان لوت شده است. ورودی های رود شور از کوه های بیرجند و کوه های دربند، میان رود سرچشمه گرفته و به شدت فراوان به سمت جنوب از طریق رود شور سیل تشکیل شده است. در محلی که سطح مقطع رود شور کم بوده و توان کشش عبور چنین حجم بالای آب را نداشته، شدت سیل منجر به گود کردن بستر رودخانه و همینطور شستن کناره های رود شور شده  و در جلو دست و کریدورهای کلوت ها به بن بست رسیده است. در نتیجه، سطح آب بالا آمده و از نقطه ای که کاملا مشخص است آب به تراز بالاتر سرریز شده و از طریق کریدورهای کلوت ها، به کلوت های سمت جاده منحرف شده و این دریاچه فصلی را شکل داده است، دریاچه ای که در دهه های قبل نیز در کتاب های سفرنامه نویس ها و جغرافی دانان در همین مکان ثبت شده است. حجم آب به حدی بوده که با شدت توانسته تمامی لجنزارهای نقاط مختلف رود را بشورد و هم اکنون از آن باتلاق های لجن که در اکثر مسیر رود وجود داشت خبری نیست! پس از تشکیل دریاچه کنونی، آب برگشت خورده و در نتیجه آن، حجم آب زیاد برگشتی دوباره به طغیان در رود شور منجر شده که کل جاده شهداد به نهبندان را در پایین دست کمپ هلال احمر به زیر آب برده است.

دکتر احمد مستوفی

برای اولین بار با نام دکتر احمد مستوفی در بیابان لوت آشنا شدم. درست وقتی که برای بار اول پا به این بیابان بزرگ گذاشتم و از همراهانم نام ایشان را میشنیدم.
نام احمد مستوفی با نام بیابان لوت پیوند خورده است و تفکیک ناپذیر است و هنوز هم دقیق ترین مطالب و نقشه های این بیابان بزرگ، از کاوش ها و تحقیقات وی می‌باشد و با وجودی که بیش از نیم قرن از انتشار گزارشات دکتر احمد مستوفی میگذرد، هنوز هم این گزارشات از تازگی نیا‌فتاده و به نوعی منبع ومرجعی برای کسانی است که به نوعی در ارتباط با بیابان لوت هستند،  کاربرد علمی و عملی دارد.

دکتر احمد مستوفی کیست؟

مرحوم دکتر احمد مستوفی استاد فرهیخته و فرزانه جغرافیا در تاریخ ۲۶ بهمن ماه ۱۳۷۲ در سن ۸۱ سالگی و پس از یک بیماری طولانی در فرانسه دارفانی را وداع گفت و پیکر پاکش در اسفند ماه همان سال به تهران منتقل شد و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. در قبر شماره ۱۴۴ از ردیف ۱۲ قطعه ۷۰
سال ها است که از مرگ دکتر مستوفی می‌گذرد ولی دست آورد های وی به صورت گزارشات جغرافیایی و کتاب در دست دوست دارانش و همین طور محققان و کاوشگران بیابان لوت می‌چرخد و نامش زنده است.
احمد مستوفی در سال ۱۲۹۱ در تهران و خانواده ای اصیل و سرشناس بدنیا آمد و پس از دریافت مدرک دیپلم متوسطه خود در سال ۱۳۰۹ در گروه سوم دارالفنون به فرانسه اعزام شد. با علاقه خود در رشته جغرافیا دانشگاه سوربن پاریس مشغول به تحصیل شد و پس از آن در موسسه جغرافیای دانشگاه پاریس به ادامه تحصیل تا مدرک دکتری مشغول بود و در سال ۱۳۱۷ به وطن بازگشت و به عنوان دانشیار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مشغول به کار شد.
دکتر مستوفی تا قبل از بازنشستگی در سال ۱۳۵۶ موفق به تالیف سه جلد کتاب، چهار گزارش تحقیقاتی، پنج مقاله به فارسی و چند مقاله نیز به زبان فرانسه گردید که بد نیست بدانیم نوشته ها و یادداشت های زیادی از ایشان به جای مانده که متاسفانه با وسواس علمی و فکری که به همراه داشت و گرفتاری های شبانه روزی مدیریت در دانشگاه تهران هیچگاه موفق به چاپ آنها نشد.
از دیگر خدمات ایشان می‌توان تشکیل رشته جغرافیا به صورت مستقل از رشته تاریخ در سال ۱۳۴۰ و مدیریت گروه جغرافیا تا سال ۱۳۴۷ و مدیریت مرکز تحقیقات علمی مناطق خشک و پس از آن نیز شکل دهی موسسه جغرافیا را نام برد.

استاد دکتر احمد مستوفی با علاقه زیادی که به بیابان لوت بود در طی شش سال و رویهم به مدت یکسال در بیابان لوت به تحقیقات زیادی پرداخت که داشته های امروزه ما از آن تحقیقات است و این بیابان را به صورت بسیار جامع و علمی مورد تحقیق قرار داد.
از اینجاست که امسال نیز در چهارم دی ماه ۱۳۹۸ با همت جناب آقای دکتر مهران مقصودی رئیس موسسه جغرافیای دانشگاه تهران و به گرامی داشت یاد و خاطره دکتر مستوفی مجلسی برپا شد و در آن خاطراتی توسط همکاران، دانشجویان و خانواده وی بیان شد تا شرکت کنندگان به خصوصیات اخلاقی و علمی این استاد فقید بیشتر پی ببرند. در کنار این مراسم و سخنرانی ها هم با همت خانواده دکتر مستوفی وسایل و دست نوشته های ایشان به نمایش گذاشته شد.

حفاظت زیستی محیطی بیابان لوت

بیابان لوت زنده است! کدام یک از ما به این باور هستیم؟ برای این باور باید بدانیم که این زنده بودن یک حس است که در همه گستره وسیع لوت جاری است. حس زیبای زندگی در لوت ی که در همه جای آن می‌توان آن را با چشم دل دید. متاسفانه خیلی از کسانی که خود را دوستدار طبیعت می‌دانند نیز این روح زندگی را در بیابان ها ندیده اند و از همین جاست که مشکلات عدیده ای در حفاظت از طبیعت و استفاده از آن بوجود می‌آید. 

مدتی است که متاسفانه شاهد آلودگی های زیست محیطی بسیاری در بیابان لوت هستیم. با وجود آنکه این بیابان وسعت زیادی را با اقلیم های مختلف دارد، اما در حاشیه و عمق آن به صورتی بی رویه شاهد آلودگی هستیم.

بیابان لوت خالی است از همه چیز، برهوت است و جایی برای زندگی نیست! این ها تعریف ها و تعبیرهای مختلف از این بیابان است که ما را مجاز به هر رفتاری در این گستره زیبای طبیعت می‌کند. انگار که مجاز هستیم تا هر جا که برهوت بود و خالی، خود را مجاز برای تخریب های زیست محیطی بدانیم. 

بیابان لوت دارای طبیعتی خاص است و تا کنون به عنوان لوکیشن و محلی برای فیلمبرداری استفاده شده است. امسال هم دوباره همچون چند سال قبل که برای تولید فیلم و فیلمسازی با فیلمی از مجید مجیدی فیلمساز مشهور که با فیلمی زیبا به نام محمد رسول الله نگاه ها را به سمت خود کشاند. نمی‌خواهیم از فیلم و هزینه ها و تاثیر گذاری خوب آن در منطقه و دنیای اسلام بگوییم که همه حاکی از موفقیت فیلم و فیلمساز دارد. صحبت ما تنها از عواملی است پشت پرده که به عنوان تدارکات و عوامل لوکیشن ساز برای این بیابان آنهم پس از مدت‌ها دردسرساز شده‌اند. هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها از ساخته شدن فیلم، لوکیشن آن در پهنه لوت در کنار کلوت ها پا برجاست و با هر طوفان و باد قطعه ای و قسمت از لوکیشن  جا مانده به پرواز در می‌آید و در بیابان پراکنده می‌شود. این تکه ها حتی در ریگ یلان با فاصله هوایی حدود ۴۰۰ کیلومتر هم دیده شده است. الان هم قرار است تا قسمت هایی از فیلم جدید داوود میرباقری نیز در حاشیه لوت و کلوت ها ساخته شود که برای این کار دوباره داستان ساختن لوکیشن مطرح می‌شود و آلودگی زیستی محیطی و احیانا تخریب قسمت هایی از بیابان اجتناب ناپذیر است. طبق شنیده ها عوامل فیلم هم اکنون در شهداد و روستاهای اطراف مستقر شده اند. بحث بر سر فیلم و فیلمسازی نیست و باید از داشته ها استفاده کرد، اما به چه قیمت؟ برای دست اندرکاران فیلمی چون محمد رسول الله با آن هزینه های میلیاردی و فروش خوب خود آیا امکان نداشته تا پس از تمامی برداشت ها بیابان را از لوکیشن باقی مانده پاکسازی نمایند؟ مجوزهایی که برای بودن عوامل فیلم در لوت داده می‌شود فقط برای برنامه سازی و فیلم برداری است و نباید همان کسانی که در این موارد دست اندرکار هستند پس از پایان هر پروژه، نظارتی بر اینگونه موارد داشته باشند؟ کاش با مستقر شدن عوامل فیلم سلمان فارسی موارد محیط زیستی نیز رعایت شود و بیابان لوت را که میراث طبیعی جهانی است را به درستی حفظ کنیم تا دوباره مثل دچار مشکلاتی در این زمینه نشویم. 

شهاب سنگ

در اینجا قصد نداریم تا از کلیات پیدایش و یا منشاء وجودی شهاب سنگ ها چیزی بگوییم! می‌خواهیم تا تنها برای آنکه موضوع شهاب سنگ به نوعی به بیابان های ایران به خصوص بیابان لوت برمی گردد کلیاتی را در این مورد بیان کنیم.
شهاب سنگ ها در برخورد با جو کره زمین و ورود به اتمسفر و در نهایت، سقوط بر روی زمین، دچار پروسه ای فیزیکی و شیمیایی می شوند و به دلیل شکل، جنس و رنگ خاص خود در مناطقی از کره زمین به راحتی پیدا می‌شوند. این سنگ های آسمانی در همه جای زمین پراکنده اند، اما تقریبا همه شهاب سنگ های یافت شده یا در قطب ها پیدا شده اند و یا در بیابان ها چرا که به دلیل فیزیک خاص خود و به خصوص رنگ تیره در میان یخ و برف و عرصه یک دست سفید قطب ها و همین طور در پهنه وسیع بیابان ها با رنگ روشن بستر قرار گرفته در آن بسیار خوب دیده و پیدا می‌شوند.
همان طور که ذکر شد شهاب سنگ ها بدون محدودیت در تمامی مناطق زمین می‌افتند اما به دلیل جنس خاص و ترکیبات آهنی خود با فرسایش شیمیایی و مکانیکی در عرصه هایی چون جنگل، کوهستان و رودخانه ها ماندگاری پایینی داشته و در مجاورت رطوبت، اکسید می‌شوند. علاوه بر آن به دلیل پوشش خاص این نواحی پیدا کردن آنها بسیار بعید است، در صورتی که در بیابان ها این کاوش ها اثر بخشی بالایی داشته و بسیار راحت تر میتوان آنها را به دلیل جنس و رنگ خاص خود شناسایی و پیدا کرد.
برای تشخیص و شناسایی شهاب سنگ ها با دقت به خواص فیزیکی آنها همچون رنگ، شکل، خاصیت مغناطیسی و چگالی، تا ۸۰ درصد مواقع به نتیجه درست می رسیم.
بد نیست بدانیم که در حدود ۹۵ درصد از شهاب سنگ ها دارای خاصیت مغناطیسی هستند که به مانند سنگ آهن به آهن ربا جذب می‌شوند و بقیه نیز چیزی در حدود یک درصد آهن دارند که به آهن ربا، میلی نشان نمی دهند. این شهاب سنگ ها از ماه و مریخ و از نوع شهاب سنگ های آکندریتی هستند  که به دلیل کمیاب بودنشان بسیار گران قیمت می باشند .
پوسته گداخته شده شهاب سنگ به دلیل سوختن در عبور از اتمسفر تیرگی خاصی دارد و بیشتر به شکلی چرم مانند در پوسته سنگ این سوختگی رخ می‌دهد که برخلاف رنگ داخلی روشنی که دارد، تیره رنگ است. ( تعداد کمی از شهاب سنگ ها در درون نیز به رنگ سیاه می باشند که به دلیل جنس کربنی آنها است.)
این سنگ های آسمانی بدون تخلخل هستند، به جز تعداد معدودی از شهاب سنگ هایی که از ماه به روی زمین افتاده اند و سنگ های دارای تخلخل را بیشتر در سنگ های آتشفشانی به دلایلی که در پست های قبل + ذکر شده مشاهده می‌کنیم.
از نظر شکل ظاهری،  شهاب سنگ ها بدون لبه های تیز هستند که یا در ورود به اتمسفر زمین لبه های آنها ذوب شده اند و یا در محل برخورد با سطح زمین این پریدگی رخ داده است. در ضمن اکثر شهاب سنگ ها دارای فرورفتگی هایی به مانند اثر و جای انگشت می‌باشند.
شهاب سنگ ها دارای چگالی بالایی هستند بین ۳ تا ۸ که برعکس آن در مورد سنگ آهن با چگالی پایین صدق می کند. پس با وجود این خصوصیات فیزیکی اگر در محلی درست به دنبال آنها بگردیم شانس خود را برای پیدا کردن یکی از این سنگ های منحصر به فرد و آسمانی چندین برابر کرده ایم. ضمنا بد نیست بدانیم ارزش مادی این سنگ ها زیاد است که اگر از جنس و منشاء خاص باشد نیز این ارزش بسیار بالاتر هم می‌رود. در بیابان لوت به دلیل گستردگی پهنه یکسان اقلیم های آن میتوان شانس بالاتری را برای پیدا کردن اینگونه سنگ ها داشت که شاید در دیگر مناطق این امر میسر نگردد. برای همین است که کاوشگران شهاب معمولا به دنبال یافتن این گونه سنگ ها وارد بیابان لوت میشوند.
مالکیت شهاب سنگ ها در کشور های مختلف متفاوت است. در کشور ما مالکیت آن با کسی است که آن را پیدا میکند. در کشور‌هایی چون افغانستان، ژاپن و تاجیکستان نیز فرد یابنده مالک آن است، اما در کشورهایی چون انگلیس، آمریکا و کشورهای اروپای غربی شهاب سنگ ها جزو اموال صاحب زمین به حساب میروند و در کشورهایی چون دانمارک و سوئیس این سنگ ها جزو اموال دولتی محسوب شده و یابنده، آن را به موزه تحویل می‌دهد و مبلغ معادل ارزش آن را دریافت میکند.
با همه این توضیحات شاید برای شما مشخص شود که چرا افرادی به دنبال این سنگ ها هستند و در کجا باید به دنبال آنها بود.
البته به یادتان باشد که صرفا با پیدا کردن شهاب سنگ شما به گنج نمی‌رسید و برای فروش آن باید در ابتدا با یک موسسه و یا دانشگاه معتبر در زمینه شناسایی شهاب سنگ ها ارتباط داشته و پس از بررسی های لازم و تعیین نوع و جنس و منشا آن، ارزش تقریبی برای آن، به ازای هر گرم آن را  بدست آورد و در مرحله بعدی نیز پیدا کردن مشتری دارای اهمیت است چرا که همه کس به دنبال اینگونه سنگ ها نیستند و بیشتر کسانی که در  دانشگاه ها بر روی این گونه اجرام آسمانی تحقیق میکنند و موزه ها و کلکسیون دارها به دنبال خرید می‌باشند.
در اینجا لازم است تا باز هم یاد آور شویم بیابان لوت و طبیعت آن در عین زیبایی، دارای مخاطرات زیادی است که باید با راهنما و داشتن تجربه بالا و تجهیزات مناسب به آن وارد شد و این سایت ورود به حریم بیابان لوت را بدون داشتن مجوز و راهنمای خبره توصیه نمی‌کند.

مین در بیابان لوت

نام بیابان لوت خود به اندازه کافی از عظمت و گستره اش خبر میدهد، چه برسد که بخواهیم توصیفی از اقلیم منحصر به فرد آن داشته باشیم. بیابان لوت یکی از جذاب ترین و شگفت انگیزترین بیابان های دنیا است که در هر قسمت از این اقلیم گسترده، یک شگفتی شما را به خالق آسمان ها پیوند میدهد.

از طرفی دیگر، موقعیت منطقه ای کشور ما از نظر شاهراه ارتباطی بین خاورمیانه باعث شده تا از دیر باز نگاه متفاوتی را بین کشورهای همسایه و دیگر کشورها به روی خود تحمل کنیم. از نگاه روس ها برای اتصال به آبهای بین المللی جنوبی، از طریق شاهراه ایران تا نگاه آمریکایی ها و اروپایی ها برای گذری ارتباطی و پایگاه منطقه ای و نفتی که تا حد زیادی با وجود همه ناملایمات و کاستی ها و بدعهدی ها، توانسته ایم هنوز هم بدون فرمانفرمایی بیگانه استوار بمانیم و کشورمان از دیر باز تا کنون توانسته تا تاثیر گذاری همه دولت های متخاصم را به نحوی کم و بیش دفع نماید.

بیابان لوت با پهنه ای حدود ده درصد مساحت ایران و با نحوه قرار گیری خود به صورت شمالی-جنوبی و همین طور شرقی-غربی و با توجه به اتصالش از سمت شمال به کویر مرکزی ایران، از دیر باز محل تاخت و تاز و عبور راحت و بی دردسر کاروان های حمل مواد مخدر بوده و از آنجا که سال ها پیش مرزها توسط ژاندارمری، یکی از نهاد های انتظامی و نظامی حفظ و نگهداری می‌شد، بحث چگونگی مقابله با این کاروان ها مطرح بوده است، کاروان هایی که با عبور از کریدورهای رفت و برگشتی مواد مخدر، برای امنیت کشور مشکلاتی را پدید آورده بودند. به همین علت از حدود سالهای دهه ۶۰ و برای مقابله و جلوگیری از رفت و آمد این کاروان ها قسمت هایی از نقاط استراتژیک بیابان لوت مین گذاری شد. شاید در حال حاضر با نگاه به گذشته این کار بی معنی و خطرناک محسوب میشود، اما اگر بخواهیم صادقانه به این مورد آن هم در دهه ۶۰ نگاه کنیم چاره ای جز این گونه اقدامات نبوده مگر آنکه کشور زیر بار هزینه های سنگین تامین نیرو در جای جای این پهناور مرز ایران در می‌آمد یا با دیوار کشی خط مرزی میتوانست تا حد زیادی از این آمد و شد ها بکاهد. هر دو کار بسیار هزینه بر و زمان بر مي‌بود و به ناچار برای کوتاه ترین زمان ممکن، عملیات مین گذاری در نقاط خاص کریدور های کاروان های حمل مواد مخدر به بهترین گزینه تبدیل شد. چرا که در آن برهه زمانی کمتر کسی این بیابان بزرگ را می شناخت و عبور از آن نیز خنده دار به نظر می‌آمد.

این عملیات بعد از حدود یک دهه و با پیشرفت تکنولوژی و تغییر در رویکرد دولت در جهت تغییر روش مقابله متوقف شد، این تغییر در زمانی انجام شد که دیگر نهاد ژاندارمری به عنوان متولی کارگذاری مین ها، منحل شده بود و نیروهای آن یا بازنشسته شده بودند و یا در سطح دیگر نیروهای نظامی کشور پراکنده و تله های انفجاری کارگذاشته شده بدون داشتن اطلاعاتی از محل قرارگیری آنها به نوعی سرگردان در لوت باقی ماندند! عوامل طبیعی باد و آب های روان فصلی در لوت بعضا آنها را جابجا و دوباره مدفون کرده بود و از نیروهای ژاندارمری هم کسی نبود تا بتواند با راهنمایی نقشه ای دقیق و کاربردی ترسیم کرده و یا نسبت به جمع آوری آنها اقدامی به عمل آید. از طرف دیگر کاروان های حمل مواد نیز برای مقابله با نیروی نظامی ژاندارمری شروع به مین گذاری متقابل کرده بودند و دیگر این بحث گره کوری شده بود که حتی با مرور زمان به هیچ عنوان تاکنون هم باز نشده است!

چیزی که هم اکنون در دست داریم شنیده هایی است که مناطقی از این گستره بزرگ، آلوده به مین است و هیچ نهاد و دست اندرکاری هم زیر بار وجود آن نمی‌رود و علاوه بر ترس از وجود تله های انفجاری قدیمی، متاسفانه در سال های گذشته نیز شاهد افزایش بکارگیری اینگونه تله های انفجاری در نقاطی از لوت هستیم که بعضا حتی در کریدور ترانزیتی مواد مخدر هم نبوده و وقتی از آنها خبر میشویم که متاسفانه خساراتی جانی در منطقه ای بوقوع پیوسته است. مین هایی که جدید کار گذاشته شده بدون هیچ گونه اعلام و تابلویی برای آگاهی از وجود آنها و در مناطقی بکار رفته که دور از مسیر قاچاقچیان مواد مخدر بوده و گردشگران و فعالان محیط زیستی که به نوعی در این بیابان تردد میکنند را دچار خطر کرده و نگرانی هایی را در پی داشته است.

طی سالهای گذشته و با اشراف طبیعت دوستان و همین طور بحث جهانی شدن این اثر طبیعی پایگاهی به عنوان متولی ساماندهی این بیابان بزرگ ایجاد شد و در نتیجه با اقدامات خوبی که انجام شده، محدوده هایی برای بیابان لوت توسط پایگاه جهانی لوت در ایران تعیین شد که با ایجاد منطقه بندی لوت، و بر اساس نقشه تهیه شده و مشخص نمودن حدود آن و تعیین ضوابط خاص بر روی نقشه رنگ بندی سبز، نارنجی و قرمز مشخص شده است. بر اساس این مصوبات به مناطق نارنجی روی نقشه با مجوزهای اخذ شده از مبانی گردشگری و امنیتی می‌توان ورود کرد ولی به هیچ عنوان نمی‌توان وارد مناطق قرمز شد حتی با داشتن مجوز و بالطبع در منطقه سبز می‌توان تردد داشت. لازم است این را همین جا یادآور شوم که حتی در منطقه سبز نیز حتما با افراد آگاه و راهنما باید وارد شد، چرا که طبیعت در عین زیبایی بسیار خطرناک است و شما بدون داشتن تجربه و تجهیزات ناوبری به مشکلات زیادی برمیخورید و به راحتی گم خواهید شد. بیابان لوت در عین زیبایی خاص خود، بسیار خطرناک است و با انتخاب جهتی اشتباه، راه خود را گم خواهید کرد.

از همه این قضایا که بگذریم با نگاهی به رویکرد صنعت گردشگری در ایران و نیاز اساسی برای شناساندن زیبایی های طبیعت و تاریخ منحصر به فرد ایران می توان از داشته ها و پتانسیل خوبی که در این حوزه وجود دارد آگاهانه استفاده کرد. این بیابان از یک طرف میتواند خود به عنوان سرمایه ای ملی برای ارزآوری به حساب آید و از طرفی با وجود خطراتی همچون تله های انفجاری آن هم در مناطق نامشخص بدون دادن آگاهی های لازم نیز میتواند به راحتی بخش بزرگی از جامعه هدف در این صنعت را از ورود به ایران حذف کند.

ما هم می دانیم که از لحاظ های امنیتی و منطقه ای بیابان لوت نیاز به مراقبت و کنترل دارد، اما آیا در این سال ها و با پیشرفت روز افزون تکنولوژی های متعدد نمی توان راهکارهای مناسبی برای کنترل و مراقبت همه جانبه از این منطقه داشت؟ این را همه میدانیم که به دلیل محدودیت فراوان آبی و خاکی در کیفیت و همین طور کمیت آنها، هیچ برنامه و توسعه ای اقتصادی مبتنی بر کشاورزی و دامپروری و همین طور صنایع را در حدود ده درصد از خاک کشورمان نداریم و در حال حاضر بهترین فرصت برای استفاده از منابع موجود این بیابان بزرگ رونق در جذب توریست های داخلی و خارجی است تا در صنعت گردشگری منطقه رونقی ایجاد نماییم. رونقی که می توان با امن کردن منطقه این بیابان در عین حفظ حریم امنیتی آن به خوبی آن را مدیریت کرد و با پاکسازی تله های انفجاری و آگاه سازی گردشگران امنیت مناسب و قابل قبول را برای جذب سرمایه و استفاده از این طبیعت منحصر به فرد فراهم آورد.

همه را گفتیم و در آخر بازهم یادآوری میکنم بیابان لوت طبیعت زیبا ولی خشنی دارد و برای استفاده از زیبایی های آن علاوه بر کسب مجوز های لازم باید به همراه افراد کاردان و راه بلد آن به همراه تجهیزات ناوبری مناسب وارد شد. مفقود شدن، گرفتار شدن در طوفان‌های کویری و یا زمین‌های نامناسب و صعب‌العبور از جمله مخاطرات سفر به مناطق حساس لوت است، ضمن این‌که کویر لوت در رصد اطلاعاتی نیروهای نظامی و امنیتی قرار داشته و عدم هماهنگی برای ورود به  مناطق کویری (جز محدوده سبز) می تواند موجب بروز مشکل برای کسانی شود که مقررات ورود به کویر را نادیده گرفته‌اند.

رود شور تنها رود دایمی دشت لوت

 

در بیابان لوت شبکه ای از آب های روان وجود دارد که در استان های خراسان، سیستان و بلوچستان، یزد و کرمان به صورت فصلی و یا دایمی جاری است. شبکه ای که وسعتی در حدود بیش از یک دهم مساحت کشور را شامل شده است ولی در این وسعت با کمبود شدید آب در آن عرصه مواجه هستیم که در مقایسه با سایر حوضه های آب های روان کشور قابل مقایسه هم نیست.
رود شور از شبکه آبهای روان و مسیل های زیادی سرمنشا گرفته و از شهرستان بیرجند در شرق، مسیل هایی به سمت جنوب غرب منحرف میشود و به شهرستان خوسف میرسد که به نام رود گز مشهور است و با پیوستن آن به شاهرود شبکه ابتدایی و اصلی رود شور تشکیل می‌شود. مسیل رود شور بعد از پیوستن به رود چاه سیخ، به سمت جنوب و جنوب غربی منحرف شده و از چاله های کویری زیادی میگذرد.

از مهم ترین شعبات غربی رود شور از شمال تا جنوب میتوان از رود هنار، رود نای بندان، مسیل چهل پایه، رود راور و شیرین رود نام برد.

مسیر رود
مسیر رود شور شمالی جنوبی بوده و هنگامی که به ابتدای حوضه انتهایی خود میرسد، مسیل های زیادی از آن جدا میشود و زبانه هایی به دالان شمالی کلوت ها کشیده شده و پس از تبخیر شدید در فصل گرم، طبقات نمکی به جای میماند. تمامی اینها ذکر شد تا با موقعیت رود شور آشنا شویم.
با بازدید میدانی که از ابتدای سال تا این گزارش در منطقه انجام شده مشخص است که مسیر رود شور تغییرات کلی پیدا کرده و در حال حاضر مسیر رود شور قبلی خشک است و رود شور در ۵۰۰ متر پایین تر در جریان است، همانطور که جریان اصلی رود شور در نقطه شکستگی جاده و تشکیل دریاچه جاری است و با وجود تبخیر و فرونشست آب هنوز دریاچه پر آب و در جریان است.
عمق دریاچه ایجاد شده بین ده تا پانزده متر بوده که با نشانه های آب روی کلوت های مسیر رودخانه در حال حاضر با وجود تبخیر و نشست آب حدود عمق به ده متر هم میرسد و هنوز هم جریان شمالی جنوبی به وضوح مشخص است.

وضعیت سال ۱۳۹۸
در اوایل امسال (سال ۱۳۹۸) بارندگی های زیادی در کل کشور روی داد که بیابان لوت هم از آن جدا نبود و به همین علت تنها رود دایمی بیابان لوت با سیلاب مواجه شد و طغیان کرد. در گذشته رود شور در انتهای حوضه خود به جاده ارتباطی شهداد به نهبندان میرسید و با توجه به جریان ملایم و حجم کم آب آن از زیر پلی کوچک جاده را پشت سر میگذاشت. با طغیان این رود در بارندگی ها مسیل های زیاد ایجاد شد و با حجم بالای آبی که به پست ترین نقطه از این جاده ارتباطی رسید پل های کم عرض و کم عمق نتوانست آب را به طرف دیگر جاده منتقل کند و با شکسته شدن پل ها و آب گرفتگی جاده و فرونشست آن جاده بسته شد و حجم زیاد این آب ها دریاچه ای کوچک اما عمیق را تشکیل داد.

علاوه بر همه مواردی که ذکر شده، از این موهبت طبیعی که در نزدیکی شهرستان شهداد (۵۰ کیلیومتری شهداد) بوجود آمده، میتوان استفاده کرد و از فرصت ایجاد شده بهره برد و آن را به توسعه صنعت گردشگری در استان کرمان تبدیل کرد. جاذبه ای که با تبلیغات مناسب میتواند در جذب توریست برای منطقه و مردم آن فرصت مناسبی باشد. لازم به ذکر است که راه ارتباطی شهداد به نهبندان هم که مسدود شده بود با عملیات راهداری استان و با صاف کردن دور دریاچه بهم ارتباط داده شده و باز شده است.

ریگ پنج انگشت

عارضه های طبیعی در گستره و پهنه طبیعت به خصوص در مسیر راه های قدیمی به عنوان نشانه هایی از راه و درستی مسیر دلالت داشته اند و این مهم در دورانی که خبری از تکنولوژی و ابزار های مسیر یابی نبوده حیاتی بوده و به مانند میل های راهنما استفاده می شده اند.
متاسفانه اکنون کمتر افرادی در پی شناسایی و دقت در این نشانه ها که از دیر باز برای ما از گذشتگان به اسم برده شده هستند که یکی از آنها ریگ پنج انگشت در لوت مرکزی است. جایی که در نزدیکی شهرستان شهداد و در مسیر راه قدیمی شهداد به خراسان بوده است.
این روز ها شاید خیل کسانی که از کنار این عارضه بسیار زیبا و طبیعی عبور میکنند زیاد باشد، اما حتی افراد بومی منطقه هم از نام آن حتی بی خبر هستند. ریگ پنج انگشت که از دور به مانند پنج انگشت انسان است در مسیر راه بوده و در نزدیکی حوض نادر که آن هم بارانداز و منزلی در این راه حساب می شده و حدود ۴۷ کیلومتر با خبیض فاصله دارد و در گزارشات جغرافیایی دکتر مستوفی از آن نام برده شده است.