گور ایرانی، شاید آخرین دونده بیهمتای بیابانهای ایران
در دل بیابانهای بیکران ایران، از دشتهای خشک سمنان تا جلگههای جنوبی فارس، جانوری زندگی میکند که هزاران سال است نماد سرعت، استقامت و سازگاری با سختترین شرایط اقلیمی به شمار میرود. گور ایرانی، پستاندار سمداری که در فارسی گاه «گورخر ایرانی» هم گرچه نادرست نامیده میشود. گور ایرانی در واقع هیچ نسبتی با زبراها و گورخرهای آفریقایی ندارد و زیر گونهای بومی از خانواده گوران آسیایی (Asiatic Wild Ass) است. نام علمی آن Equus hemionus onager است و به همین دلیل در متون انگلیسی از آن با عنوان Persian Onager یاد میشود.
در بسیاری از سفرنامهها که از مستشرقینی همچون آلفونس گابریل، سون هدین و دیگران بر جای مانده، بارها اشاره به وجود گور ایرانی در حاشیه بیابانهای ایران شده است. این حضور بیشتر در مورد نشانههای وجود این حیوان و یا شنیدههایی از وجود آنان است تا دیدناشان که در اطراف مکانهایی که آب وجود داشته این حیوان زیست میکرده و از اهمیت زیادی حتی برای پادشاهان و امرای وقت برای شکار آنها حکایت داشته است.
گور ایرانی دقیقاً چه موجودی است؟
گور ایرانی بزرگترین علفخوار وحشی سرزمین ایران و تنها نماینده راسته «فرد سُمان» (تکسمیها) در طبیعت کشور محسوب میشود. جثهای بزرگ، بدنی کشیده و عضلانی دارد، پاهای بلند و گوشهایی باریک و نوک تیز، رنگ عمومی پوست بدن، نخودی مایل به نارنجی است و در ناحیه شکم و پهلوها به سفیدی میگراید. یال کوتاه و سیاهرنگی روی گردنش قرار دارد و نواری قهوهای تیره از پشت تا نزدیکی دم امتداد مییابد. نرها معمولاً رنگ تیرهتری نسبت به مادهها دارند. مو ریزی در بهار انجام میشود، لکه سیاه رنگی کوچک در سطح داخلی پاهای جلو ایت حیوان دیده میشود.
از نظر رفتاری، گور جانوری بسیار محتاط و رمنده است. حواس بینایی، بویایی و شنواییاش به شدت تیز است و همین ویژگی باعث میشود نزدیک شدن به گلههای آن در طبیعت کار سادهای نباشد. این جانور میتواند برای مدت کوتاهی خود را به سرعتی نزدیک به ۶۰ تا ۷۰ کیلومتر بر ساعت برساند و مسافتهای طولانی را نیز با همین سرعت بدود که آن را به یکی از سریعترین پستانداران خشکیزی ایران تبدیل میکند. طول عمر متوسط گور در طبیعت حدود ۴۰ سال تخمین زده میشود و مادهها معمولاً هر یک تا دو سال یک بار زایمان میکنند و کره تازه متولد شده تا مدتی به طور مداوم مادر را دنبال میکند.
زیستگاه گور ایرانی کجا است؟
نکتهای که کمتر کسی به آن توجه میکند این است که گور ایرانی زمانی جانوری بسیار معمولی و پر شمار در بیشتر دشتهای استپی و نیمهبیابانی فلات مرکزی ایران بوده، نه گونهای نایاب و در حال انقراض! تا پیش از دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، پراکنش گور تقریباً کل کمربند بیابانی و نیمه بیابانی کشور را در بر میگرفت، از دشتهای سمنان و شاهرود در شمال، تا جنوب استان فارس و بخشهای وسیعی از شرق کشور شامل خراسان و کویر مرکزی در زیر سمهای این پستاندار زیبا بود. گلههای گور در آن دوران در میان دشتهای وسیع و تپه ماهورهای پوشیده از درمنه و بوتهزارهای استپی، بهراحتی جابهجا میشدند و کریدورهای مهاجرتی طبیعی و پیوستهای در میان استانهای مختلف داشتند.
اما شکار بیرویه آن که تا پیش از قانون گذاریهای حفاظت محیط زیست حتی با خودرو و اسلحههای جنگی، خشکسالیهای پیدرپی اقلیمهای بیابانی و استپی، گسترش دامداری و اشغال آبشخورهای طبیعی توسط دام اهلی، به همراه توسعه جادهها، معادن و کشاورزی که کریدورهای مهاجرتی را از بین برد، سبب شد تا در طی نیم قرن گذشته جمعیت گور را به شدت کاهش یابد و پراکنش گسترده آن را تنها به چند لکه جغرافیایی پراکنده و ایزوله محدود شود. بسیاری از دشتهای ایران که زمانی زیستگاه اصلی گور بودند، از جمله بخشهای وسیعی از کویر مرکزی، دشتهای خراسان و مناطقی در شرق کشور، امروز به کلی خالی از حضور طبیعی این جانور هستند و تنها نام گور در متون تاریخی، اشعار ادبی و گزارشهای قدیمی محیط زیستی باقی مانده است.
جالب است بدانید در سال ۱۹۶۸ میلادی، تعدادی گور ایرانی و گور ترکمنی در قالب یک مبادله بینالمللی با اسرائیل، در ازای دریافت غزال اسرائیلی به آن کشور صادر شدند. نسل این گورها در اسارت تکثیر و سرانجام در منطقه «نگب» رهاسازی شدند که امروزه جمعیتی نسبتاً پایدار از فرزندان همان گورها همچنان در اسرائیل زندگی میکند، نمونهای نادر از اینکه زیرگونهای ایرانی، امروز در زیستگاهی خارج از مرزهای کشورمان نیز حضور دارد.
زیستگاههای امروزی، چه جاهایی هنوز میزبان گور ایرانی هستند؟
بر خلاف گذشته که تعداد پرشمار و گستردهای از گور ایرانی در مناطق مختلف زندگی میکرد، امروز تنها در چند نقطه محدود از کشور به صورت طبیعی و بعضا به صورت پروژههای حفاظتی زندگی میکنند.
- ذخیرهگاه زیستکره توران در استان سمنان، یکی از قدیمیترین و بزرگترین زیستگاههای تاریخی گور است که همچنان جمعیتی از آن را در خود جای داده، هرچند این جمعیت از دهههای ۱۳۵۰-۱۳۶۰ افت شدیدی را تجربه کرد، در حال حاضر آمار تعداد گور در این منطقه طی حدود دو دهه اخیر تقریباً در وضعیت ثابتی باقی مانده است.
- منطقه حفاظتشده بهرامگور و پارک ملی قطرویه در شرق استان فارس، که امروز مهمترین و پرجمعیتترین زیستگاه گور در کشور به شمار میرود. جالب اینجاست که نام این منطقه از «بهرام گور»، پادشاه ساسانی که به علاقهاش به شکار گور شهره بود گرفته شده، پیوندی تاریخی میان این جانور و فرهنگ ایران که به دوران باستان باز میگردد.
- منطقه کالمند – بهادران در استان یزد و همچنین نواحی «پنجانگشت» ابرکوه، که جمعیتهای کوچکتری از گور را در خود جای دادهاند.
- گزارشهای پراکندهای نیز از حضور گور در پارک ملی سیاه کوه و پارک ملی کویر مرکزی (که عمدتاً نتیجه رهاسازی گورهای پرورشیافته در اسارت است، نه جمعیت طبیعی باقیمانده) ثبت شده است.
بر اساس سرشماریهای محیطزیستی، در حال حاضر مجموع جمعیت گور ایرانی در طبیعت را چیزی در حدود ۶۰۰ تا حداکثر نزدیک به ۱۳۰۰ رأس (بسته به منبع و سال آمارگیری) تخمین میزنند که بخش عمده آن در مجموعه بهرام گور و قطرویه متمرکز است. تنها در مرداد سال ۱۴۰۳، سرشماری منطقه بهرامگور و قطرویه رقمی نزدیک به ۱۲۳۶ رأس را ثبت کرد که نشاندهنده روند نسبتاً پایدار و امیدوارکننده جمعیت در استان فارس است، هرچند در مقیاس کشوری همچنان گور در ردیف گونههای در آستانه خطر جدی انقراض قرار دارد.
جایگاه گور ایرانی در طبقهبندی جهانی حفاظت
از نگاه اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، زیرگونه گور ایرانی در رده «در آستانه انقراض بحرانی» (Critically Endangered – CR) طبقهبندی شده است که شوربختانه یکی از بالاترین درجات خطر پیش از انقراض کامل در طبیعت به شمار میرود. سازمان حفاظت محیط زیست ایران نیز گور را در فهرست گونههای در معرض خطر انقراض قرار داده و شکار یا زندهگیری آن را ممنوع و مستوجب جریمههای سنگین اعلام کرده است.
با وجود دههها تلاش حفاظتی، گور ایرانی همچنان با چند تهدید جدی روبهرو است:
۱. شکار غیرقانونی. با وجود ممنوعیت قانونی، همچنان مواردی از شکار گور، گاه ناشی از باورهای نادرست عامیانه درباره خواص گوشت یا اندام این جانور گزارش میشود.
۲. تخریب و تکه تکه شدن زیستگاه. ساخت جادهها، خطوط انتقال نیرو، معدنکاری و توسعه کشاورزی، کریدورهای مهاجرتی تاریخی گور میان استانهای فارس، کرمان و یزد را قطع کرده است. به گفته مسئولان سازمان محیط زیست، امنسازی همین کریدورهای مهاجرتی امروز یکی از مهمترین اولویتهای حفاظت از گونه است، چون بدون امکان جابهجایی آزادانه میان زیستگاهها، جمعیتهای کوچک و ایزوله در بلندمدت از نظر ژنتیکی آسیب پذیر میشوند.
۳. رقابت با دام اهلی بر سر آب و علوفه. در بسیاری از مناطق، ورود دامهای اهلی به داخل زیستگاههای حفاظت شده، فشار مضاعفی بر منابع آبی محدود کویر وارد میکند و از آنجا که گور وابستگی شدیدی به منابع آب دارد، این رقابت میتواند اثر مستقیمی بر بقای گلهها بگذارد.
۴. خشکسالی. کاهش بارندگی و خشک شدن آبشخورهای طبیعی، بهویژه در سالهای اخیر، فشار اقلیمی جدی بر جمعیتهای باقیمانده وارد کرده است.
۵. شکارگران طبیعی. پلنگ ایرانی و در مواردی گرگ، از شکارگران طبیعی گور به شمار میروند. برای نمونه در سال ۱۳۸۴ موردی از شکار گور توسط پلنگ در پارک ملی توران ثبت شد، البته این تهدید در شرایط طبیعی و متعادل بخشی از چرخه اکوسیستم است و مسئله اصلی، تشدید سایر فشارها در کنار آن است.
پروژههای حفاظتی، تلاش برای بازگرداندن گور به سرزمینهای اصلی
از سالهای گذشته، سازمان حفاظت محیط زیست ایران چند محور اصلی را برای حفاظت و احیای جمعیت گور دنبال کرده است:
- تکثیر در اسارت و معرفی مجدد به طبیعت در سایتهای تکثیر اختصاصی از جمله سایتهای واقع در محدوده توران، دشت خالقی و منطقه گوراب در مهریز، کرههای گور در محیطی کنترل شده پرورش مییابند تا در آینده به زیستگاههای طبیعی یا حتی زیستگاههای تاریخی که جمعیت گور در آنها منقرض شده، بازگردانده شوند. برای نمونه، طی عملیاتی، ده رأس گور از سایت توران به پارک ملی کویر مرکزی منتقل شد تا جمعیتی تازه در این زیستگاه تاریخی شکل بگیرد، هرچند این نوع جابهجاییها به دلیل حساسیت بالای گور به استرس، همیشه بدون تلفات پیش نرفته و چالشهای فنی جدی به همراه داشته است. در سالهای اخیر نیز چندین خبر از تولد موفق کرههای گور در سایتهای تکثیر و حتی در پارک ملی کویر گرمسار (پس از ۳۵ سال نبود زادآوری در آن منطقه) منتشر شده که نشانهای امید بخش از اثر بخشی تدریجی این برنامهها است.
- حفاظت فیزیکی و گشتزنی یگانهای حفاظت محیط زیست در استانهای اصفهان (بهویژه نایین)، سمنان، فارس، یزد و کرمان بهطور مستمر گشتزنی میکنند تا از ورود گورهای سرگردان به مناطق ناامن جلوگیری کرده و در صورت لزوم، آنها را زندهگیری و به زیستگاه اصلیشان بازگردانند. برای نمونه، در یکی از عملیاتهای اخیر در پناهگاه حیاتوحش عباسآباد نایین، یک رأس گور شناسایی و به زیستگاه اصلیاش در پارک ملی سیاهکوه منتقل شد.
- امنسازی کریدورهای مهاجرتی همانطور که اشاره شد، یکی از اولویتهای تازه سازمان محیط زیست، تشکیل کارگروههای مشترک میان استانهای فارس، کرمان و یزد برای ایمنسازی مسیرهای مهاجرتی تاریخی گور است؛ رویکردی که نشان میدهد حفاظت از این گونه دیگر تنها به حفظ چند منطقه حفاظتشده جدا از هم محدود نمیشود، بلکه به بازسازی پیوستگی اکولوژیک میان زیستگاهها معطوف شده است.
- همکاریهای بینالمللی نمونه تبادل گورهای ایرانی با اسرائیل در دهه ۱۹۶۰ میلادی، و نیز رهاسازی گورهای ایرانی تکثیر یافته در اسارت در زیستگاههای پیشین گورخر سوری (زیرگونهای منقرضشده از خانواده گوران) در کشورهایی مانند عربستان و اوکراین، نشان میدهد گور ایرانی از نظر ژنتیکی و بوم شناختی چنان اهمیتی دارد که فراتر از مرزهای ایران نیز مورد توجه برنامههای بینالمللی حفاظت از تک سمیهای وحشی قرار گرفته است.
گور و برادر گمنامش، گور ترکمنی
نکتهای که در کنار گور ایرانی کمتر شنیده میشود، وجود زیرگونه خویشاوند دیگری به نام «گور ترکمنی» یا کولان است که زمانی در شمال ایران، افغانستان، آسیای میانه و حتی غرب چین پراکنش داشت. این زیرگونه نیز طی دهههای گذشته با کاهش شدید جمعیت و حتی انقراض محلی در برخی مناطق (از جمله در قزاقستان در سال ۱۹۳۵) روبهرو شده و نمونه دیگری از سرنوشت مشترک گوران آسیایی در برابر فشارهای انسانی است.
چرا حفاظت از گور اهمیت دارد؟
گور ایرانی تنها یک گونه زیبا و نمادین نیست؛ به عنوان بزرگترین علفخوار وحشی بومی کویرهای ایران، نقشی کلیدی در حفظ تعادل اکوسیستمهای استپی و نیمهبیابانی کشور ایفا میکند. حضور گور در یک منطقه، نشانه سلامت نسبی آن اکوسیستم و کفایت منابع آب و علوفه طبیعی آن است. از سوی دیگر، گور بخشی جدایی ناپذیر از میراث طبیعی و حتی فرهنگی ایران است. از حکایتهای بهرام گور در ادبیات کهن فارسی گرفته تا نقش برجستهها و اشارههای تاریخی به شکار این جانور در دوران ساسانی.
سرنوشت گور ایرانی امروز در نقطهای حساس قرار دارد، جمعیت آن نسبت به دهههای اوج بحران بهبود نسبی یافته و برخی زیستگاهها مانند بهرامگور و قطرویه روند رشد امیدوار کنندهای را تجربه میکنند، اما بازگشت این جانور به وسعت زیستگاههای تاریخیاش در سراسر بیابانهای ایران، همچنان راهی طولانی در پیش دارد که به تداوم برنامههای تکثیر، حفاظت فیزیکی و بهویژه بازگشایی کریدورهای مهاجرتی بستگی دارد.
پراکنش جهانی: چین، هند، مغولستان، قزاقستان، ترکمنستان، اسراییل و ایران
پراکنش در ایران: استانهای اصفهان، سمنان، فارس، کرمان و یزد






