این بار راهی جاده شهداد به نهبندان شده بودم و در فکر مکانی برای دور ماندن از این آفتاب سوزان بیابانی آن هم در اوایل تابستان امسال (۱۴۰۵). میدانستم که با عبور از جنگلهای نبکا بعد از شهر شهداد دیگر سایهساری نخواهم داشت به جز در منطقه کلوتها که آنهم بسته به زمان رسیدنم به آنجا و پیدا کردن سمت سایه آن فرق میکرد.
در فکر زهیر خان بودم! در این چند سال اخیر کمتر دیده بودمش و با وجودی که از سن و سال اش خبر نداشتم اما بسیار نگرانش بودم! با وجودی که توانسته بود به دور از جوامع بشری دوران بیماری کووید (کرونا) را از خود بگذراند اما این نگرانی از نبودنش همیشه ذهن مرا در گیر خود کرده بود.
در این فکر و خیال بودم که از منطقه کلوتها رد شدم و حواس پرتی من مانع از توقف در این مکان شد و تا به خود آمدم در پای منطقه پوزه کال و تنگه جله رود بودم، پس فرمان را به سوی بیراهه منطقه کشاندم و به اولین شیار حاصل از مسیل جله رود رسیدم. حس ام اشتباه نمیکرد و باید اینجا میدیدمش! نیازی نبود تا سر بچرخانم و مثل همیشه زهیر خان بود که با ژست عاقل اندر سفیه خود نظارهگر من و کارهایم بود. آری زهیر خان در پناه سایهای این بار لمیده بود و دود حاصل از توتون نامرغوب چپقاش در آسمان میپیچید.
صدای خودم را که بلند فریاد میزدم زهیر خان را میشنیدم و زهیر خان هم بدون توجه به این شعف من به من نگاه میکرد. نزدیک که شدم بازهم مطابق همیشه و طلبکارانه گفت تو آدم نمیشوی! گفتم زهیر خان چرا اینجور؟ من دوستت دارم! گفت نخواستم این مدل دوست داشتن تو را … بگو ببینم برایم توتون آوردهای؟ و من خوشحال از این که توانستهام این کار را انجام دهم در کوله پشتی به دنبال توتون چپق گشتم و کیسه توتون گیاهی چهارگل چهارمحال و بختیاری را که از بهترین توتونهای چپق است بدستش دادم. میدانستم از این توتون خوشش میآید و دریغ از تشکری از من.
کیسه توتون را در جیب گشاد کتاش گذاشت و گفت میدانستی سالیان دور میشد از داخل این تنگه به دشت بالای آن رسید؟ میدانستی با وجود چند دیواره در داخل تنگ جله رود راه چقدر کوتاهتر میشد؟ اما با سیلابهای بسیار و ریزش دیوارههای تنگه دیگر این امکان وجود ندارد.
زهیر خان با پک عمیقی که بر چپق قدیمی خود زد شکایت کننده گفت چرا این تنگه را با نامهای دیگر میشناسند چرا به نام اصلی خود رجوع نمیکنند؟ من هم با شکایت از این وضعیت برایش توضیح دادم که همیشه و همه جا آن را با نام قدیم یعنی تنگ خسک رود یا جوله رود گفتهام اما بسیار با پافشاریهای متعصبانه و کورکورانه هنوز هم با ناآگاهی فراوان به نامهای دیگر آن را میشناسند! و هنوز هم ناامید نشدهام و به تلاش خود برای آگاهی دوستان این اقلیم زیبا یعنی بیابان لوت پافشاری دارم. زهیر خان اینبار با نگاهش مهربانانه به من نگاه کرد و زیر لب گفت: بمانی و پرنمونه باشی …. همین کافی بود برای به عرش رسیدن من!
بدرودی گفتیم و من راهی نهبندان شدم، آنهم در جادهای که مشابهاش در هیچ کجا وجود ندارد.
از جاده شهداد به نهبندان غافل نشوید اما با امکانات کافی / درست است که اینبار توصیهای برای راه بلد یا اخذ مجوز در عبور از این جاده نداریم! اما به دلیل دورافتادگی و عدم آنتندهی گوشیهای همراه و نبودن هیچگونه امکانات و توقفگاه بین راهی باید در این راه از هر جنبه مجهز باشید.





