داستانک دوم

زهیر خان را گفتم از شهر خیالی لوت چه میدانی؟ برایم از آن بگو. گفتم می‌دانم که از این جنس اینجایی و حتما در لوت همه جا را دیدی، پس برایم بگو جریان این کلوت‌ها چیست و آن شهر خیالی لوت کجاست؟ زهیر خان به فکر فرو رفت، انگار که میخواست غباری از خاطراتش بتکاند و برایم بگوید. از آن بالا گفت مگر از افسانه‌های کلوت‌ها خبر نداری؟ مگر نمیدانی چطور این شهر نفرین شد؟
زهیر خان گیوه مندرس‌اش را به پا کرد و  از بالای تپه کوتاه پایین آمد. قد متوسطی داشت و بوی خاک می‌داد، انگار غباری رویش کامل نشسته بود. دست در کیسه خود کرد و چپق  کهنه‌ای را بیرون آورد. همه چیزش از کهنه بودن دلالت داشت و به دل می‌نشست.
برایم از روزگاری گفت که افسانه‌ای از لوت شنیده بود. از دورانی که خود در کودکی بوده و پدر بزرگش برایش داستان‌‌ها گفته. حکایتی غریب از ماری بزرگ همچون اژدها که در بین کلوت‌ها با خرامیدن خود کوچه‌های کلوت را تشکیل داده و هنوز هم صدای آن را در زوزه باد میتوان شنید صدای فش فش ماری که از تاریخ می‌اید و ازبین نرفته. افسانه‌ها حاکی از آن بوده است که مار بزرگ شهری در میان کلوت‌ها را خراب کرده و مردم شهر را آواره اطراف کرده است، برایم از شهری گفت که با نفس زهرآگین مار نفرین شده و مردمانش آواره دیار دیگر، همان شهری که اکنون هم آثاری از خود در گوش کال به جا گذاشته، انگار که ناگهان شهر به ویرانه‌ای تبدیل شده باشد. افسانه ها حکایت از آن داشتند که تنها پهلوان سیستانی، رستم توانسته مار را به همه بزرگی شکست دهد و سرش را از تن جدا سازد. زهیر خان از جایی گفت که جنگ بین رستم و مار در گرفته و رستم بر مار غلبه کرده بود. دره زبان مار

پی‌نوشت:
شهر خیالی لوت در پوزه گوش کال یا پوزه کال واقع شده که از کناره جاده شهداد به نهبندان دیده می‌شود
دره زبان مار عارضه ای در بیابان لوت است که در قسمت ابتدایی دره همچون زبان مار به دو شاخه تقسیم شده و از این رو به همین نام اطلاق می‌شود

داستانک اول

نمی‌دانم از کجا پیدایش شده بود! میگفت رهگذری است از بیابان! همین گفتارش هم خود رازآلود بود چه برسد به عینک ته استکانی‌اش که با بندی به دو گوش خود آویخته بود و از پس آن با کثیفی شیشه‌هایش به من نگاه می‌کرد. هنوز هم بعد از مدتها نتوانستم به تشخیص درستی برسم که او را در واقعیت خود دیده‌ام یا از انس و جن‌های گفته شده در میان کلوت‌های بیابان لوت بود! اسمش را گذاشتم زهیرخان که سخت به بزرگان و از یاد رفته ها شبیه بود. آن عینک بدون دسته و آن کت کهنه‌ای که خاک رویش نشسته بود با کیسه‌ای که به روی دوشش انداخته بود همه حاکی از کهنگی می‌داد. زهیرخان را در میان کلوت‌‌‌ها دیدم، آنهم روزی که خود سرگردان و گم گشته در میان آنها بودم. زهیرخان روی کوتاه‌ترین آنها نشسته بود و مرا از دور پاییده بود. آنجایی که من بودم و صدایم کرد در میان صدای بادی که زوزه کشان از کوچه‌های کلوت‌ها می‌پیچید، مرا با عنوان غریبه خطاب کرد که خود این‌گونه صدا زدن بر تعجب من می‌افزود چه برسد در آن زمان و مکان که جای اینگونه پرسش‌ها نبود! پرسیدم آیا گم شده‌ای گفت من یا تو؟ با همین سوال و جواب کوتاه دانستم که خوب می‌داند در پی چیست و من از جنس او نیستم و گم شده منم نه او. زهیرخان با گیوه مندرس خود که از پا درآورده بود آنچنان راحت بر بلندای کلوت کوتاه نشسته بود که انگار بر تخت پادشاهی است. شنیده بودم در میان کلوت‌ها پادشاهی ساکن است که بر کلوت‌‌های شهداد بر آن شهرخیالی لوت پادشاهی می‌کند، باد همچنان زوزه می‌کشید و من در نگاهم به زهیرخان به دنبال نشانه‌ای آشنا بودم و همه چیز حکایت از جنسی دیگر داشت. زهیرخان همان پادشاه لوت بود یا که گم گشته‌ای که به دنبال راه بود؟

پی‌نوشت:
زهیر اسم است به معنی از یاد رفتگان، از یاد رفته

نای‌بند این بار در نقشی از آبرنگ

وقتی در صفحات مجازی، نقش زدن و اتود روستای نای‌بند را دیدم در شگفت بودم که عاقبت کار به کجا در می‌آيد و به خوبی توانست این جوان هنرمند به این‌کار نقشی بزند از آب و رنگ تا بماند به یادگار از خود. سرکار خانم ناهید هاوشکی + از شهربابک استان کرمان با دیدن عکسی از این روستا، نمایی را به روی کاغذ آورد که گویی تو نشسته‌ای و نای‌بند زیبای حاشیه بیابان لوت را نظاره‌گر شده‌ای. جالب آن است که ایشان نای‌بند این روستای زیبا از حاشیه لوت را از نزدیک ندیده و تنها اقتباسی از روی عکس داشته‌اند و چه زیبا آن را به ما عاشقان بیابان لوت هدیه داده‌اند.

اثر ایشان در مسابقه عکاسی چین رتبه سوم و در جشنواره بین المللی آبرنگ که در ایران برگزار شده جزو ۵ اثر برتر جشنواره انتخاب شد. ضمن تبریک گروه یاردانگ به ایشان و هنرمندی زیبایشان امید داریم تا سازمان میراث استان خراسان جنوبی نیز شرایطی را فراهم سازد تا این دختر هنرمند اثر خود را در این روستا به نمایش درآورد.

پرویز کردوانی پدر علم بیابان

با وجودی که بیابان در ایران گستره جغرافیایی زیادی دارد، افراد انگشت شماری مطالعات جامع و کافی را در مورد این ارزش طبیعی خاص در ایران داشته‌اند. افرادی چون پروفسور احمد مستوفی، پروفسور محمودی و پروفسور کردوانی که به صورت کامل بر روی کل شاخصه‌های بیابان و یا جزیی از آن به صورت تخصصی کار کرده و تحقیقات خود را انجام داده‌اند.

متاسفانه با خبر شدیم که پروفسور پرویز کردوانی پدر علم بیابان که دغدغه‌های محیط زیستی فراوانی را برای کل محیط زیست ایران داشت امروز ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۰ دارفانی را در سن ۹۰ سالگی وداع گفت. پرفسور پرویز کردوانی جغرافیدان ایرانی و دارندهٔ مدال ملی و نشان عالی دانش در ایران بود که در پنجمین همایش چهره‌های ماندگار (سال ۱۳۸۴) به عنوان چهرهٔ ماندگار در زمینه جغرافیا معرفی شد.

اسطوره‌هایی چون پروفسور کردوانی، محمودی و مستوفی برای جامعه علمی کشور به خصوص در حوزه محیط زیست وزنه‌های سنگینی داشته که هنوز هم از یادداشت‌ها و گزارشات و کتابهای آنان در تمامی تحقیقات و بررسی‌ها استفاده میشود. لازم به ذکر است درگذشته از سه آتش فشان جوان بیابان لوت و به دلیل قدردانی از زحمات ایشان و پروفسور محمودی دو آتش‌فشان به نام‌های ایشان نامگذاری شده‌اند.

مرمت یا تخریب در انتظار کاروانسرای چهل پایه

کاروانسرای چهل پایه گم شده در تاریخ بود که میراث فرهنگی استان‌ها در سال گذشته پیدایش کردند! از همان موقع منتظر تحرکی برای تغییر وضعیت آن بودیم. این انتظار به پایان رسید و هفته گذشته بنا به اطلاعاتی که به دستمان رسیده عملیاتی اجرایی برای مرمت و بازسازی آن توسط میراث فرهنگی استان خراسان جنوبی شروع شده و امید داریم تا این حرکت با پشتوانه علمی و آگاهی کامل به انجام رسد. مرمت یا تخریب در انتظار کاروانسرای چهل پایه است که این دو سو برمیگردد به مدیریت و دانشی که در پشت این حرکت قرار دارد.

عکس‌ها و فیلم‌های رسیده به یاردانگ نشان دهنده ورود دستگاه‌های راهسازی و خاک برداری در داخل کاروانسرا است. دیوارهای کاروانسرا به دلیل فرسودگی و عدم رسیدگی طی سالیان گذشته دارای ترک‌های بسیار بزرگ و کوچک بوده و بیم آن می‌رود تا با لرزش حاصل از کار این ماشین‌آلات صدمات جبران ناپذیری به این مجموعه وارد آید. در حال حاضر شروع این عملیات آن هم در فصل گرم سال و گرم‌ترین ماه تابستان و همین‌طور عدم اطلاع رسانی این عملیات توسط سازمان متولی حکایت از چراغ خاموش رفتن برای چیزی است که همه فعالان در این حوزه از آن وحشت دارند. امید که روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی استان خراسان جنوبی طی اطلاعیه‌ای هدف از این عملیات را شرح دهد تا بتوانیم چشم انداز آینده این کاروانسرا را ترسیم کنیم.

تمدن فراموش شده شهداد

شهرستان شهداد در شمال شرقی شهر کرمان و در حاشیه بیابان لوت قرار دارد که این بر اهمیت جغرافیایی و تاریخی این شهرستان کوچک افزوده است. شهرستانی که با نام خبیص، نامی که از دیرباز به آن مشهور بوده تا کنون که نامی زیبا برخود دارد مبین اهمیتش برای شروع و پایان سفرهایی به درون و در حاشیه بیابان لوت است. این شهرستان در نزدیکی بسیاری از عارضه‌های بیابان لوت قرار گرفته و از دل تاریخ تاکنون، دارای نشانه‌هایی از تمدنی قدیم و همین‌طور هویتی برای ایران کهن و منطقه خاورمیانه است، تمدن فراموش شده شهداد که حلقه‌های گم شده‌ای را در خود جای داده است.

تاریخی که در این شهرستان کوچک ثبت شده پیش از هزاره چهارم میلاد و حتی قبل‌تر از آن بوده، آنچنان کهن که خود در تاریخی مبهم گم شده است. شهداد فعلی و یا خبیص کهن، علاوه بر گورهای باستانی، قلعه‌ها و کاروانسراهایی از تمام دوران‌ها در نزدیکی عوارض طبیعی خاص همچون رود شور، رود دایمی بیابان لوت، تپه بازالتی گندم بریان، کلوت‌های افسانه‌‌ای، جنگل‌های نبکا و به تازگی هم در نزدیکی دریاچه جوان لوت که از سال ۱۳۹۸ دوباره پس از نیم قرن حاصل از طغیان رودشور در بالادست، قرار دارد. اهمیت تاریخی شهرستان شهداد در این گستره بزرگ بیابانی چنان است که می‌توان گفت یکی از کهن‌ترین تمدن‌های بشری را در خود جای داده که حداقل از ۴۵۰۰ سال پیش محل سکونت و همین‌طور تجارت در بین سرزمین‌های دوران گذشته بوده است.

نام خبیص به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود که بین راه‌های بزرگ تاریخی و کهن دروازه‌ای برای ورود به سیستان و بلوچستان و همین طور خطه خراسان در تمامی کتاب‌های تاریخی و جغرافیایی و همینطور سفرنامه‌های متعدد ذکر شده است. جالب آن است که با پیدا شدن درفش شهداد، قدیمی‌ترین پرچم فلزی جهان شاید بتوان گفت که به حلقه‌های گم شده تمدنی قدیمی بین شرق آسیا و بین النهرین نزدیک‌تر شدیم. تمدنی که بدیهی است از این منطقه تا جیرفت تحت سیطله آن بوده است که با عملیات تفحص باستان‌شناسان در یک گور کهن پیدا شد و دوباره این شهرستان توانست، اهمیت مکانی و تاریخی خود برای جهانیان بر سر زبان‌ها اندازد و خبیص را به نمایشی دوباره بگذارد.

سالیان درازی است که دیگر صدای زنگوله‌ شتران از کاروانیان در این شهر کوچک به گوش نمی‌رسد اما هنوز هم شهداد اهمیت خود را حداقل برای بیابان نوردان و کاوش‌جویان از دست نداده است. یکی از مسیرهای اصلی رسیدن به حاشیه بیابان لوت از شهداد می‌گذرد و در این گذر بیننده به سادگی شاهد عوارضی زمین‌شناسی است که در جای دیگر چه در ایران و چه در کشورهای جهان نمی‌تواند ببیند.

سالروز ثبت جهانی بیابان لوت

پنج سال پیش در چنین روزی + کمیته میراث جهانی یونسکو در چهلمین جلسه خود در استانبول ترکیه در روز ۲۷ تیرماه ۸ اثر جهانی از جمله بیابان لوت را به ثبت رسانید +. بیابان لوت اولین اثر ثبت شده طبیعی کشورمان در این فهرست و بیست و یکمین اثر ثبت شده جهانی ایران می‌باشد.

جا دارد تا در این روز که سالروز ثبت جهانی بیابان لوت است، نه تنها به مردم کشور ایران بلکه به تمام مردم دنیا تبریک گفته و ما ایرانیان بتوانیم در راستای نگهداری این اثر منحصر به فرد جهانی کوشا بوده تا چنین طبیعت خاص را که ما به عنوان میزبان آن در ایران هستیم به خوبی حفظ و نگهداری نماییم.

تل لولی

در پست قبل از مسیر راه بین نای‌بند به راور نوشتیم که منزلگاه حوض خان اولین منزل این مسیر برای کاروانیان بود. تل لولی ( تَل ) یکی از مکان‌های مهم بین این راه به حساب می‌آید.

مشکل بسیار بزرگی که در حال حاضر برای بکار بردن نام‌‌مکان‌ها داریم، یافتن نام‌ها و مکان‌یابی دقیق آنها به همراه اعلام و تلفظ صحیح و ثبت آنها است، نام‌ها و کلمه‌هایی که با گذشت زمان نه در جایی ثبت شده‌اند و نه از گذشتگان کسی را داریم تا بتوانیم کسب اطلاعات بیشتری داشته باشیم و متاسفانه به مرور زمان نیز همین نام‌ها نیز درحال ازبین رفتن است. در مکان‌های جغرافیایی همچون بیابان لوت که دیگر عبوری روی آن نیست و به دلایل مختلف از نظرها دور مانده است،این فراموشی و از بین رفتن نام‌ها بیشتر دیده می شود. در گزارشات مرحوم دکتر مستوفی هم این مورد ذکر شده بود و طبق پیش بینی ایشان در زمان نگارش گزارش‌های جغرافیایی که توسط ایشان جمع آوری شد و اکنون نیز به عنوان یکی از منابع مهم ما به شمار می‌رود نیز به از بین رفتن و فراموشی این نام‌ها بعد از بیست سال نیز ذکر شده بود. بیست سالی که اکنون از آن بیش از ۵۰ سال گذشته و طبیعتا خیلی از نام‌ها را دیگر کسی نه می‌شناسد و نه شنیده است. در صورتی که در زمانی که راه‌های کاروان رو در حاشیه لوت و بعضا داخل آن زنده بود، تمامی عوارض زمین شناختی به نوعی دارای اسم بود و کاروانیان به راه‌ها و نشانه‌های آن اشراف و آگاهی داشتند.

تل لولی هم یکی از این موارد است که در کمتر کتب و گزارشی میتوانیم به آن دست پیدا کنیم و اطلاعاتی را داشته باشیم. در مسیر حوض خان به کاروانسرای چهل پایه، بیابان خود را بیش از همیشه نشان می‌دهد و گرما و صحرایی که در این مسیر است کاروانیان را به خطر می‌انداخته و زمانی که کاروانیان از این مسیر عبور می کردند هدف،عبور سریع با اشراف و آگاهی در راه بوده، چرا که با کمترین بی توجهی کاروان از مسیر خارج وبه عمق بیابان لوت وارد شده و از دست می رفته است .این بیابان در این نقطه به بیابان‌های اصفهان و کاشان راه دارد. در بیابان لوت شمالی مناطقی وجود دارد که در مسیل و آبرفتی است و با کنار زدن چند متر خاک می توان به آب رسید. به این مکان‌ها شند گفته می‌شود که می توان به یکی از آنها به‌ نام تل لولی اشاره کرد، مکانی که بلوچ‌ها در زمان قدیم در مسیر حوض‌خان به چهل پایه پیدا کرده بودند و برای مصارف خود آب را برداشت می کرده اند و به جز طایفه بلوچ کسی از این مکان خبر نداشته است. تل لولی از حوض خان حدودا یک فرسخ فاصله دارد و محلی است که شاخه‌های گز در آنجا بسیار روییده و زمین به صورت پایاب بوده و با حفر زمین ، آب شیرین بدست می‌آمده است.

حوض خان منزل‌گاهی دورافتاده

در بین راه‌های موجود در بیابان لوت منزل‌ها و کاروانسراهایی برای اقامت موقت کاروانیان توسط حاکمان شهر‌های نزدیک ساخته شده تا علاوه بر شب‌مانی و دور ماندن از خطر حمله راهزنان، کاروانیان نسبت به استراحت و علیق چهارپایان خود اقدام کنند.

یکی از این منزل‌ها که در بین مسیر خراسان به کرمان واقع شده منزل حوض خان، منزل‌گاهی دورافتاده است که در نزدیکی قریه نایبند در خراسان جنوبی واقع شده است. این منزل به دلیل نزدیکی با قریه نایبند تحت حفاظت اهالی نایبند بوده و کاروانیان در مسیر نایبند به حوض خان توسط آنان پشتیبانی و راهنمایی می‌شده‌اند. از قریه نایبند تا منزل حوض خان بیست و پنج تا بیست و هفت کیلومتر راه است که شامل عبور از بین کوه‌ها و دربین تنگ‌ها و سپس عبور از بیابان صاف و هموار است. این مسیر نایبند تا راور و بین منزل حوض خان تا کاروانسرای چهل پایه بسیار خطرناک و دشوار از برای پیمایش بوده و کاروانیان در صورت نداشتن راه‌بلد به عمق بیابان وارد می‌شدند و به دلیل نبود چشمه یا حوض‌انبار از بی‌آبی ازبین میرفته‌اند. از همین جهت از سمت نایبند، اهالی این روستا به کمک کاروانیان میرفته اند و از سمت چهل پایه نیز توسط حکومت کرمان راه‌بلد و ماموران برای نجات کاروانیان اجیر شده‌ بودند.

منزل حوض خان در میان دشتی واقع شده که اطرافش را کوه فرا گرفته و در این منزل، چهارطاقی‌هایی برای استراحت کاروانیان به همراه دو حوض انبار بزرگ، یکی مستطیل شکل و دیگری مدور جهت برداشت آب وجود دارد. ساخت این دو حوض انبار را به والی کرمان در زمان صفویه، گنجعلی خان نسبت می‌دهند و از همین جهت به نام حوض خان مشهور گشته است. منزلگاهی به صورت آجری در اینجا بنا شده که کاروانسرا نیست چرا که پلانی متفاوت داشته و چهار حجره در بیرون و پشت به باد که هرکدام محل‌هایی برای آتش‌دان روشنایی و کوره‌ای برای تهیه آتش دارند و همین طور طاقچه‌هایی برای قرار دادن وسایل و این چهار حجره کمی از سطح زمین بالاتر بوده و یکی از آنها همچون اطاقی دارای ورودی ولی بدون درب است. در قسمت داخلی این سازه نیز چند حجره وجود دارد که احتمالا دالان این حجره‌های برای نگهداری چهارپایان بوده و خود حجره‌ها هم برای پالان و همین‌طور بار آنها در ارتفاع نیم متری از سطح زمین و ورودی این حجره‌های داخلی هم بدون درب و محافظ است. در کنار این سازه‌ها برجی در دشت نیز برای رصد دشت ساخته شده است. حوض انبار مستطیلی شکل با پلانی بسیار زیبا دارای ورودی مجزا و سقف آجری است که مخزن آن نیز بسیار عمیق است و با آبگیری این دو حوض انبار در فصل بهار نیاز آبی کاروانیان در طول سال برآورده می‌شود. از قرار گیری برج و همین‌طور بدون درب بودن منزل حوض خان این گمانه می‌رود که محافظان به خوبی از اینجا مراقبت می‌کرده‌اند و خطری کاروانیان را در این منزل تهدید نمی‌کرده است.

در حال حاضر با وجودی نزدیکی این منزلگاه به نایبند و جاده شوسه ترانزیتی، کمتر کسی است که به اینجا رفته و به همین علت مامن خوبی برای حیوانات شده و شاید به دلیل جمع شدن آب در حوض انبار‌های آن و سایه سار حجره‌های درونی در مقابل آفتاب جبیر و آهوان دشت را برای استراحت به خود جلب نموده است. در روبروی سازه منزلگاه حوض خان اثری از دو قبر به چشم می‌خورد که به یقین از کاروانیانی بوده که نتوانسته‌اند راه را ادامه دهند و دیگران در آنجا به خاک سپرده‌اند. با وجود فرسودگی و خرابی حوض انبارها هنوز هم بزرگی و معماری خاص آنها به خصوص در حوض انبار مستطیلی به خوبی به چشم می‌آيد.

تنگ رتیل

یکی از جاذبه‌های دیدنی بیابان لوت تنگ‌هایی است که به زیبایی شما را ساعت‌ها محو تماشای خود می‌کند. یکی از این تنگ‌ها، تنگ رتیل است که در واقع مسیل رودخانه‌ای است که از کوه جهلی سرچشمه گرفته و در مسیر رود فصلی دهک و عبور از دق گمستان لوت و به موازات رود یا خشک رود در نهایت به همراه دیگر رودهای فصلی و دایمی بیابان لوت به چاله مرکزی یا همان گود لوت می‌ریزد.

لازم است بدانیم تنگ با تنگه در واژه پارسی تفاوت داشته و طبق نوشتار فرهنگ دهخدا تنگه شاخه‌ای از دریا است که بین دو خشکی واقع شده و دو دریا را بهم وصل می‌کند و تنگ دره‌ای است عمیق و باریک با دیوارهای بلند.

تنگ رتیل بار اول توسط آقای اکبر رشیدی از فعالان و پیمایش‌گران بیابان لوت به این نام خوانده شد که ایشان نیز به دلیل وجود رتیل‌های زیادی که در این تنگ وجود داشت این وجه تسمیه را برای آن بکار بردند. بد نیست بدانیم در بیابان وسیع لوت، عارضه‌های طبیعی زیادی وجود دارد که به دلیل دورافتادگی و از نظر دور بودن حتی در سفرنامه‌ها و کتاب‌های تاریخی نیز نامی برای آنها بکار برده نشده و بالطبع کسانی که در این بیابان به تحقیق و سفر مشغول هستند با دیدن این عارضه‌ها سعی در نام‌گذاری با وجه تسمیه مناسب می‌نمایند تا برای دیگران که بعدها به این مکان‌ها می‌رسند، نامی برای شناسایی وجود داشته باشد.
از دیگر نام‌هایی که برای این تنگ گذاشته شده تنگ امیر است، به دلیل فاجعه مرگباری که در انفجار مین در ابتدای تنگ در سال ۱۳۹۲ رخ داد و (امیر طالبی گل) از فعالان گردشگری و محیط زیست با ماشین بر روی مین رفت و جان خود را از دست داد. از آن روز به بعد خیلی‌های نام این تنگ را تنگ امیر گذاشتند.
بعضی‌ها هم نام تنگ را از رود فصلی کناری آن خسک رود یا خشک رود به تنگ خشک رود و یا تنگ خسک رود می‌نامند که به دلیل آنکه این رود فصلی ربطی به تنگ نداشته نباید صحیح قلمداد شود.
این تنگ در حدود ۱۲۰ کیلومتری شهرستان شهداد (خبیص) و در نزدیکی جاده شهداد به نهبندان قرار دارد و دیواره‌هایی بلند به مانند تنگ چاهکوه در جزیره قشم دارد که با بلندی حدود ۴۰ تا ۱۰۰ متر نیز دیده می‌شود و شیبی ۱۵ درصد تا ۱۰۰ درصد را شامل شده است. انگار فرسایشی آبی به صورت عمودی در این تنگ روی داده است. دیواره این تنگ بسیار سست بوده و از دانه‌های درشت ماسه تشکیل شده که بهم پیوسته است. درون تنگ حشرات زیادی را می‌توان دید که شاید یکی از علت‌های وجود رتیل‌های زیاد آن همین منبع غذایی خوب برای آنها باشد. رتیل خورشیدی که با نام رتیل شتری هم مشهور است در این تنگ بسیار دیده می‌شود. وجه تسمیه نام‌گذاری این رتیل بر اساس داستان‌های زیادی است همچون آنکه با آرواره‌های قوی خود شکم شترهایی که خوابیده بوده را پاره می‌کرده و یا رنگ بدنش که همچون رنگ شتر است و یا شکارچی شب‌رو که از نور خورشید فراری است و در لانه خود می‌ماند.

تنگ رتیل طویل‌ترین تنگ در بیابان لوت است که حدود ۲۰ کیلومتر دیواره در ارتفاع‌های متفاوت داشته و حدود ۳۰ کیلومتر هم بدون دیواره است و بالطبع از تنگ یا دره زبان مار با اختلاف فاحشی طویل‌تر است. تنگ زبان مار هم در بلندترین شاخه خود حدود ۸ کیلومتر درازا دارد. عبور پیاده نیز در بیشتر قسمت‌های تنگ رتیل به دلیل ریزش آوار دیوارها غیر ممکن است چه برسد برای عبور با خودرو که علاوه بر ریزش دیواره‌ها در بعضی نقاط به حدی تنگ می‌شود که عبور خودرو اصلا ممکن نیست.

توجه:
بدیهی است سفر به بیابان لوت نیاز به داشتن تجهیزات مناسب و خودرو دو دیفرانسیل به همراه راهنمای مجرب منطقه است. علاوه بر آن کسب مجوز‌های مربوطه از نهادهای ذیربط از واجبات سفر بوده و به دلیل خطرناک بودن منطقه نیاز به هماهنگی‌های لازم است و گروه یاردانگ بر این موارد تاکید اکید دارد.