قلعه ها در بیابان

یکی از مظاهر و نشانه های اصلی از زندگی مردم در زمان های گذشته و پیوند آنها به یکدیگر وجود راه است و راه نمادی است برای بهم رساندن انسان ها. با تعیین مسیر و بوجود آمدن راه ها آن هم در عرصه های بیابانی وجود سازه هایی به دست بشر برای حفظ راه و نگهداری مسیر الزامی بوده که یکی از آنها ایجاد قلعه است. قلعه هایی که هسته اصلی زندگی مردم از داخل آنها ریشه می‌گرفت و از همین جهت است که بسیاری از نام های جغرافیایی نیز در اول یا آخر خود به عنوان پیشوند و یا پسوند دارای کلمه قلعه می‌باشند. قلعه سازی جزو اولین قدم ها برای تمرکز جمعیت و ایجاد زندگی کشاورزی است. جا گرفتن مردم در قلعه ها نیز با ملاحظات جغرافیایی و اجتماعی همراه بوده است که خود به مسایل امنیتی مربوط می‌شده است.

از وجودیت ساخته شدن همین قلعه ها بوده که کاروانسرا ها بنیان نهاده شد و در بیرون از روستا ها و شهرها، کاروانسرا ها برای اقامت موقت قافله ها و کاروانیان بنا نهاده شد که خود نوعی قلعه به شمار میرود. راه برای ایمن شدن نیاز به شرط اول رفت و آمد داشته که از آن می‌توان وجود همین کاروانسراها را ذکر کرد که در راه های بیابانی، بزرگتر و مجهزتر شده تا جایی که بعضا دارای نگهبان تمام وقت از طرف حاکمان منطقه بوده که به همین جهت، اعتبار هر راه را از وضع کاروانسراهای آن می‌توان حدس زد. کاروانسراهایی که خود نوعی قلعه به حساب می‌آمده.
قلعه ها در اطراف بیابان ها دو نمونه بوده که یکی ساخلوی راه و منطقه به عنوان نیروهای نظامی در آنها زندگی می‌کردند و تعداد کمی از آنها در راه هایی مثل کرمان به سیستان و یا کرمان به راور و خراسان مثل قلعه دربند سیستان وجود داشته اند و دوم قلعه هایی که در نزدیکی شهر ها برای پناه دادن مردم روستا ها و شهرهای نزدیک آن بوده به مانند قلعه شکرو در لوت زنگی احمد و قلعه بم و قلعه شهر کرمان که درون شهر احداث شده‌اند.

چاپ گزارش سفر به راه شور مارکوپولو

شماره جدید ماهنامه سفر پس از یک دوره طولانی وقفه، به دلیل عدم شرایط انتشار در دوران همه‌گیری کرونا منتشر شده است. در این شماره گزارش مبسوطی از پیمودن مسیر و راه شور که توسط مارکوپولو در ۸۰۰ سال پیش از شهرستان کوبنان در استان یزد به شهرستان کریت در استان خراسان انجام شده بود به چاپ رسیده است. خواندن این گزارش خالی از لطف نیست. این پیمایش توسط گروه یاردانگ در بهمن ماه سال ۱۳۹۸ به انجام رسیده است.

آب انبار و حوض انبار

در عصر حاضر نیازی که در قدیم به کتاب و خواندن آن بود از میان رفته و خلاصه زندگی ها بر پایه بستر تکنولوژی به جلو می‌رود که چنانچه قبل از استفاده از این بستر، فرهنگ سازی نشده باشد به مشکلاتی برخواهیم خورد که بر آن مثل واقف می‌شویم که خانه از پای بست ویران است! کتاب ها و به خصوص سفرنامه های قدیم بر اساس مشاهدات عملی و عینی نویسندگان به نگارش در می‌امد و خود تاریخی بود که توسط آنها در کتاب ها حمل می‌شد و دیگر کمتر از این واقعیت های برگرفته از جامعه بر میخوریم و بر این اساس واژه ها نیز بعضا به مرور زمان از معنی اصل خود دور می‌شوند.

چیزی که توانستیم با خواندن کتاب ها و سفرنامه های یکصد سال گذشته به آن برای نمونه برسیم، دو واژه آب انبار و حوض انبار بود که به مرور زمان دچار فراموشی و تغییر در معنی شده اند. واژه هایی که در حال حاضر به درستی از آنها استفاده نمی‌شود و معنی درست آن ها را میتوانیم در کتاب های قدیمی و سفرنامه های تاریخی دنبال کنیم. سازه حوض انبار و آب انبار دو بنایی هستند که تعریف خاص خود را دارند که هر دو واژه پر از معنی است و متاسفانه در حال حاضر برعکس آن چه معنی دارد  از آنها استفاده می شود. واژه هایی که باوجود کاربرد افراد بومی در بیابان های ایران باز هم بدون داشتن معنی درست در حال گویش است.

حوض انبار: محلی که در زیر زمین که برای جمع آوری آب باران یا آب رودخانه های فصلی ساخته می‌شده و با انحراف این آب های روان به داخل آن به جمع آوری آب اقدام میکرده‌اند.

آب انبار: محلی که در زیر زمین گود میشده و حفر میکرده اند تا آب زیر زمینی به صورت زه کش داخل آن جمع شود، این سازه به دلیل پایین بودن از سطح زمین، دسترسی  دشواری داشته است.

و با مشخص شدن هر دو واژه متوجه می‌شویم که آنچه را اکنون به نام آب انبار می‌شناسیم حوض انبار است و به غلط به آن آب انبار می‌گوییم.

ثبت دمای گندم بریان

بیابان لوت با اقلیم متفاوت خود شاخصه های زیادی را دارا است که به همین علت به عنوان میراث طبیعی جهان در یونسکو به ثبت رسید. یکی از شاخص هایی که در پرونده ثبت آن مطرح شده بود ثبت گرم ترین نقطه جهان، طی چند سال توسط ماهواره مدیس MODIS توسط ناسا و در دشت لوت ما را بر آن داشت تا در تیرماه برای ثبت دما سفری داشته باشیم به تپه بازالتی گندم بریان. می‌دانیم که نقطه ثبت شده به عنوان گرم ترین مکان برخلاف چیزی که در سایت ها و گزارشات فارسی زبان اعلام شده، گندم بریان نیست و نقطه ای که این ماهواره طی چند سال ثبت کرده حدود ۱۵۰ کیلومتر با تپه بازالتی گندم بریان فاصله دارد و در گود لوت می‌باشد. اما این پیمایش که در تیرماه سال ۱۳۹۹ توسط گروه ما صورت گرفت نه برای ثبت گرم ترین، بلکه صرفا برای تجربه ای از گرمای منطقه و ثبت درجه حرارت در سطح تپه گندم بریان بود.
برای پیمایش در بیابان آن هم در گرمای زیاد نیاز است تا علاوه بر داشتن تجهیزات مناسب و آمادگی خودرو و مسیریابی صحیح، استقامت بدنی لازم برای قرار گرفتن در محیطی داغ را می‌داشتیم، کلمه داغ به نظر بهتر می‌تواند گرمای منطقه را در فصل تابستان معنی کند. همیشه شاید شنیده باشید که برای صعود به کوهستان و قله های مرتفع نیاز است تا برای آمادگی بدن به شرایط رقیق شدن اکسیژن، هم هوایی صورت گیرد و کوه نوردان یک یا دوشب را در ارتفاعات قبل از صعود اصلی بسر می‌برند تا آمادگی بدن حاصل شود و این را ما نیز در صعود به قله دماوند و یا صعود به بیس کمپ اورست در سال های قبل تجربه کرده بودیم. اما اینبار قرار نبود که به ارتفاعات صعود کنیم و صرفا باید هم هوایی برای آمادگی بدنی به شرایط گرم منطقه برایمان حاصل شود که به همین دلیل شب را در شهرستان شهداد بسر بردیم.

تجهیزات مورد نیاز و خودرو آماده بود و با وجودی که مسیر انتخاب شده چالش زیادی را به همراه نداشت و کمترین فشار به ماشین می‌آمد، رفت و برگشت با احتساب ماندن در بالای تپه بازالتی گندم بریان حدود ۳ تا ۴ ساعت تخمین زده شده بود، بشکه های آب برای این پیمایش بسیار حیاتی بود و این آمادگی را داشتیم تا در صورت هرگونه اتفاق چیزی حدود ۳۰ تا ۴۰ کیلومتر را پیاده تا سرجاده شهداد به نهبندان برگردیم.
صبح را با گرمای هوا و شرجی بودن منطقه به دلیل ابرهای پراکنده، به سمت نقطه خروج از جاده شهداد به نهبندان برای رسیدن به پای تپه گندم بریان آنهم بدون استفاده از سیستم سرمایشی خودرو، برای عادت کردن بدن به گرمای منطقه، راهی شدیم.

این را مجدد تکرار و تاکید میکنیم که طبیعت با همه زیبایی های خود، خطرات خاص خود را دارد و بیابان لوت نیز از آن مستثنی نیست و علاوه بر مجوز های لازم برای ورود به منطقه باید راهنما و تجهیزات ناوبری لازم را به همراه داشت.

این سفر به صورت گروهی انجام نمی‌شد و تنها یک خودرو به صورت تک نفره با آگاهی های لازم و هماهنگی های مربوطه، برای این منظور راهی شده بود. با رسیدن به نقطه خروج از جاده ابرها هم پراکنده شد و گرما نیز به شدت خود افزود که هر چه در مسیر خارج از جاده بیشتر به جلو میرفتیم این گرما به داغی می‌رسید و تحمل آن با وجود بالا رفتن رقم روی دماسنج امکان پذیر بود و بدن خود را با این شرایط تطبیق داده بود. برای رسیدن به بالای تپه بازالتی گندم بریان نیاز به فشار بیشتری به ماشین بود که خود نگرانی خاص را داشت که با رسیدن به بالای تپه بازالتی رفع شد. تپه بازالتی گندم بریان با وجود رنگ خاک و رنگ سنگ های بازالتی خود بالطبع حرارت بیشتری را نسبت به دشت همجوار خود جذب میکند و با توقف نیم ساعته روی آن توانستیم دمای ۶۲ درجه را بر روی دماسنج به ثبت برسانیم. یک دماسنج ماکزیمم، مینیمم هم بر روی سطح قرار دادیم تا در سفر بعدی بتوانیم حداقل و حداکثر دمای ثبت شده روی سطح تپه گندم بریان را خوانش و گزارش دهیم.

راه شور حقیقتی فراموش شده در سفر مارکوپولو

بیش از ۸۰۰ سال از سفر مارکوپولو داخل ایران میگذرد و همان طور که در پست های قبلی + و + هم اشاره شد، برای اطمینان از وقایع و خط سیر این ونیزی جسور گروه یاردانگ در سفری اکتشافی توانست به این مهم دست یابد و همان طور که آلفونسل گابریل هم در کتاب های خود از این راه نام برده بود، آن را پیمایش کند.
گزارش این سفر اکتشافی در نسخه الکترونیکی ماهنامه وزین سفر به همت سروش نفیسی عکاس و پیمایشگر لوت به چاپ رسید. در این ایام بد نیست تا نگاهی به این گزارش و این سفر بیاندازید. نسخه الکترونیکی ماهنامه سفر را میتوانید از اینجا + دریافت کنید.

دهانه دزد

دکتر آلفونس گابریل در کتاب عبور از صحاری ایران خود نشانه هایی از راه های قدیمی را برمیشمرد که با وجود سالیان سال هنوز هم میتوان آن ها را در نقشه های قدیمی پیدا کرد. راه هایی کاروان رو که دیگر زنگ زنگوله شترها از آنها به گوش نمیرسد تا راه های مخفی و خطرناکی که راهزنان و قاچاقچیان برای کمتر کردن مسیر و عبوری پنهانی از آنها میگذشتند.
گروه یاردانگ با تجربیات خود و تحقیقات کتابخانه ای و میدانی توانسته بیشتر این راه ها را به دقت پیدا و احیا نماید. راه هایی که برای شناخت بیابان لوت و مردم حاشیه آن در روزگارانی دور مستلزم پیدا کردن و تطبیق آنها با تاریخ هستیم.
زمستان سال ۱۳۹۸ هم در آخرین راه مانده توانستیم با همت و تلاشی تیمی از گردنه دهانه دزد عبور نماییم که به تفصیل از آن خواهیم نوشت. گردنه ای برای کوتاه کردن مسیر راهزنان و قاچاقچیان برای عبور از کناره بیابان لوت، راهی قدیمی که دیگر از یاد رفته و در گزارشات دکتر مستوفی پدر جغرافیای ایران هم از آن ذکر شده است.

تمدنی گم شده در شرق

منطقه فلات ایران به خصوص در قسمت بیابانی خود، یعنی حاشیه بیابان لوت از دیر باز اهمیت بالایی را در سکونت اقوام گذشته و عبور کاروانیان داشته و هنوز هم پس از عبور از میان تاریخ، در این منطقه وسیع، نشانه هایی را برای اثبات این موضوع پیدا میکنیم، تمدن هایی که همچون پیدا شدن درفش کاویانی در شهر کوچکی به نام شهداد یا به نام قدیمی خود خبیص از زنده بودن این منطقه در حاشیه لوت خبر میدهد، چیزی که باورش سخت است و گمان هم نمی‌شد که در این شهر کوچک، تمدنی با قدمت بیش از ۶۰۰۰ سال از درون خاک بیرون آید.

چندی پیش و پس از یک دوره طولانی سکوت، بازهم استان کرمان در شرق ایران بر سر زبان ها افتاد و تاریخ نگاران و باستان شناسان در پی یافتن حقیقتی بودند که در صورت اثبات می‌توانست انقلابی را در زمان و مکان پیدایش شهرنشینی و تمدن در دنیا بپا کند.
منطقه وسیع بین النهرین و مصر به عنوان گهواره تمدن های بشر همچون سومری ها، بابلی ها، آشوری و اکدی ها همیشه تداعی کننده دوره باستانی و پیدایش تاریخ تمدن بشریت بوده و اکنون تمدنی قدیمی تر از اینها در گل نبشته های سومری نامی زیبا را برایمان آشکار کرد نامی در خور یک دوره باستانی به نام اَرَتَ.
طی سالیان گذشته در خصوص این تمدن گم شده نظریات زیادی بین باستان شناسان مطرح است و گروهی آن را صرفا یک نام در داستان ها می‌دانند و رای بر عدم وجود آن می‌دهند و گروهی دیگر جایگاه این تمدن گمشده را در غرب فلات ایران گمانه زنی کرده و برخی دیگر از باستان شناسان و تاریخ نگاران بر اساس لوح های سومری ها آن را در شرق کنونی ایران مکان یابی کرده اند.

در گل نبشته های سومری داستانی میخوانیم که از سرزمینی با برج و باروهای لاجوردی و دیوارهای آجری قرمز یاد شده، که پادشاه اوروک سومری از مردم اَرَتَ درخواست تسلیم شدن را می‌کند و اینگونه آدرس دهی شده که با گذر از سرزمین عیلامی ها و انشان (فارس کنونی)، با پشت سر گذاشتن هفت کوه به اَرَتْ میرسیم.
اَرَتَ کجاست و چه رازهایی را برایمان آشکار خواهد کرد؟ دکتر یوسف مجید زاده باستان شناس نامی، مدت هاست که به دنبال ارتباطی بین یافته های شهداد، شهر سوخته و جیرفت است، فرضیه ای که با ارتباط جغرافیایی نزدیک این مکان ها به یکدیگر تقویت شده و می‌تواند سکونت باستانی در هزاران سال گذشته را فریاد کند.
با کشفیات جدید که در جیرفت از زیر زمین بدست آمد نظریه وجود یک تمدن آن هم قدیمی تر از تمدن بین النهرین تقویت شد. برای داشتن و اثبات یک تمدن باید به دنبال آثار وجود صنعت، آیین، حکومت، خط و زبان باشیم که با پیدا شدن دو لوح گلی و یک آجر منقوش به خطی تازه، علی رغم عدم ترجمه آن ها و همین طور آثار بدست آمده از منطقه و آن چه در مسیر قاچاق عتیقه توسط مردم ناآگاه محلی به موزه های خصوصی و یا دولتی کشورهای دیگر راه پیدا کرده، میتوانیم استنادی به نظریات دکتر مجیدی داشته باشیم، تمدنی باستانی که پیش از کوچ آریایی ها به فلات ایران در جنوب شرقی ایران وجود داشته است. تمدنی که با اثبات وجود آن تمامی نظریه های باستان شناسی و تاریخی در کل دنیا دوباره بازنویسی خواهد شد.
با توجه به همه داشته ها، میتوان برای منطقه جیرفت باستانی تصور یک ابر شهر و یا یک تمدن بزرگ و قدیمی تر از تمدن سومری ها و عیلامی ها را در بین النهرین را داشت. تا اینجا از نحوه پیدایش یک تمدن بزرگ گفتیم، از شاید ها یا باید های آن و اگر بخواهیم نگاهی کلی تر به تمدن اَرَتَ بیاندازیم شاید بی راهه نباشد در مناطقی از شهداد تا جیرفت در استان کرمان، بازهم انتظار پیدایش شهری یا منطقه ای مسکونی وابسته به همین تمدن را داشته باشیم.
تیم تخصصی یاردانگ با حضور برادران خاتمی، مجید و فرهنگ به دنبال جستجوی مسیر طی شده توسط دکتر مستوفی، پدر جغرافیای ایران در بیابان لوت و حاشیه شهری شهداد به آثار و نشانه هایی از شهر یا روستاهایی زیر خاک دست پیدا کرده اند که شاید همان باشد که دکتر مستوفی در سلسله گزارشات و نوشته های دست خطی خود ذکر کرده و این منطقه هنوز در بیابان، دست نخورده باقی است. این آثار که در امتداد طولی صدها کیلومتر چون رشته ای در بیابان لوت و در مسیر کاروانیان به جا مانده را میتوان به تمدن شهداد ویا تمدن تازه پیدا شده اَرَتَ نسبت داد.

در حال حاضر با پیدا شدن این یافته جدید در بیابان لوت باید بررسی میدانی را گسترده کرد و نیاز است تا با متخصصان باستان شناسی به کاوش بیشتر و بررسی علمی باستان شناسی پرداخت تا ارتباط این یافته های مدفون شده در زیر خاک را با تمدن جیرفت و یا همان اَرَتَ مشخص نموده و دنیا را مبهوت این منطقه از جنوب شرقی ایران کرد.

 

بیماری در همه جا وجود دارد

این روزها بحث ویروس ها و بیماری واگیر کرونا یا همان کووید ۱۹ با نام علمی Coronaviruses در همه جا داغ است و به نوعی نگرانی هایی را به همراه دارد. قصد بر این نیست که این جا هم از این بیماری و نحوه شیوع آن سخن به میان آوریم و حتما آنچه را که باید، از مراجع بهداشتی مورد تایید دنبال خواهید کرد. بیماری ها از دیر باز در تمامی مناطق دنیا شایع بوده است، از وبا و طاعون گرفته تا ذات الریه یا حتی ابولا که جوامع گوناگونی را درگیر خود ساخته و جان بسیاری را تاکنون گرفته است.
این مختصر از آنجا بیان شد که بدانیم کشور ما نیز نمی‌تواند جدا از دیگر مناطق و کشور های دنیا در حاشیه امن این گونه بیماری ها باشد. از گذشته در بیابان لوت نیز با توجه به گستردگی اقلیمی آن که به عنوان محل گذری برای عبور از کشور پهناور ما توسط کاروانیان مختلف بوده است، اینگونه بیماری ها وجود داشته و به دلایل مختلف در بازه زمانی گوناگون کاروانیان نیز دچار اینگونه امراض شده اند.
به عنوان کسانی که در خصوص راه های این بیابان بزرگ به صورت میدانی تحقیقات مختلف را انجام داده ایم، بارها به قبر ها و یا اجساد پوسیده از سالیان دور برخورده ایم. اینگونه تجربه برای هر کس آن هم در حال حاضر و در بیابان لوت بسیار جذاب و شگفت انگیز  است، اما باید بدانیم با وجودی که گرمای زیاد در طول سالیان سال بر روی این بازمانده ها در لوت به همراه نور خورشید توانسته تاحدودی به از میان بردن آلودگی کمک کند‌، این احتمال وجود دارد که هنوز هم نشانه هایی از بیماری های خطرناکی بر روی این اجساد پوسیده و پوک شده باقی مانده باشد و با دیدن این نمونه ها در بیابان لوت باید صرفا به عکس برداری و ثبت مختصات و شاید تحقیقات کمی در آن اطرف بپردازیم و بدانیم که حتی در بیابان لوت نیز می توان آلوده شد. چنانچه ویروس  واریسلا زوستر به عنوان ناقل بیماری آبله مرغان می‌تواند هنوز هم دردسر هایی را برای شما به همراه داشته باشد. پس باید همه‌گونه مراقبت را از خود و تیم داشته باشیم و آگاه باشیم که سفر در بیابان لوت هم به بسیاری مراقبت ها و احتیاط ها  نیاز دارد.

دریاچه فصلی لوت

هفته گذشته فرصتی به دست آمد تا با دقت بیشتری نحوه تشکیل دریاچه فصلی لوت را آن هم به صورت میدانی بررسی کنیم. برای این منظور راهی منطقه شدیم و پیاده به مکان هایی از رود شور که از آنجا طغیان صورت گرفته بود رسیدیم. با مختصاتی که برداشت کردیم و کیلومترها پیمایش در کناره رودخانه، اینگونه دریافت شد که با بارندگی های شدید ابتدای سال ۱۳۹۸ حجم بسیار زیادی آب از طریق رودهایی که به رود شور میریزد وارد این رودخانه دایمی بیابان لوت شده است. ورودی های رود شور از کوه های بیرجند و کوه های دربند، میان رود سرچشمه گرفته و به شدت فراوان به سمت جنوب از طریق رود شور سیل تشکیل شده است. در محلی که سطح مقطع رود شور کم بوده و توان کشش عبور چنین حجم بالای آب را نداشته، شدت سیل منجر به گود کردن بستر رودخانه و همینطور شستن کناره های رود شور شده  و در جلو دست و کریدورهای کلوت ها به بن بست رسیده است. در نتیجه، سطح آب بالا آمده و از نقطه ای که کاملا مشخص است آب به تراز بالاتر سرریز شده و از طریق کریدورهای کلوت ها، به کلوت های سمت جاده منحرف شده و این دریاچه فصلی را شکل داده است، دریاچه ای که در دهه های قبل نیز در کتاب های سفرنامه نویس ها و جغرافی دانان در همین مکان ثبت شده است. حجم آب به حدی بوده که با شدت توانسته تمامی لجنزارهای نقاط مختلف رود را بشورد و هم اکنون از آن باتلاق های لجن که در اکثر مسیر رود وجود داشت خبری نیست! پس از تشکیل دریاچه کنونی، آب برگشت خورده و در نتیجه آن، حجم آب زیاد برگشتی دوباره به طغیان در رود شور منجر شده که کل جاده شهداد به نهبندان را در پایین دست کمپ هلال احمر به زیر آب برده است.

دکتر احمد مستوفی

برای اولین بار با نام دکتر احمد مستوفی در بیابان لوت آشنا شدم. درست وقتی که برای بار اول پا به این بیابان بزرگ گذاشتم و از همراهانم نام ایشان را میشنیدم.
نام احمد مستوفی با نام بیابان لوت پیوند خورده است و تفکیک ناپذیر است و هنوز هم دقیق ترین مطالب و نقشه های این بیابان بزرگ، از کاوش ها و تحقیقات وی می‌باشد و با وجودی که بیش از نیم قرن از انتشار گزارشات دکتر احمد مستوفی میگذرد، هنوز هم این گزارشات از تازگی نیا‌فتاده و به نوعی منبع ومرجعی برای کسانی است که به نوعی در ارتباط با بیابان لوت هستند،  کاربرد علمی و عملی دارد.

دکتر احمد مستوفی کیست؟

مرحوم دکتر احمد مستوفی استاد فرهیخته و فرزانه جغرافیا در تاریخ ۲۶ بهمن ماه ۱۳۷۲ در سن ۸۱ سالگی و پس از یک بیماری طولانی در فرانسه دارفانی را وداع گفت و پیکر پاکش در اسفند ماه همان سال به تهران منتقل شد و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. در قبر شماره ۱۴۴ از ردیف ۱۲ قطعه ۷۰
سال ها است که از مرگ دکتر مستوفی می‌گذرد ولی دست آورد های وی به صورت گزارشات جغرافیایی و کتاب در دست دوست دارانش و همین طور محققان و کاوشگران بیابان لوت می‌چرخد و نامش زنده است.
احمد مستوفی در سال ۱۲۹۱ در تهران و خانواده ای اصیل و سرشناس بدنیا آمد و پس از دریافت مدرک دیپلم متوسطه خود در سال ۱۳۰۹ در گروه سوم دارالفنون به فرانسه اعزام شد. با علاقه خود در رشته جغرافیا دانشگاه سوربن پاریس مشغول به تحصیل شد و پس از آن در موسسه جغرافیای دانشگاه پاریس به ادامه تحصیل تا مدرک دکتری مشغول بود و در سال ۱۳۱۷ به وطن بازگشت و به عنوان دانشیار دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مشغول به کار شد.
دکتر مستوفی تا قبل از بازنشستگی در سال ۱۳۵۶ موفق به تالیف سه جلد کتاب، چهار گزارش تحقیقاتی، پنج مقاله به فارسی و چند مقاله نیز به زبان فرانسه گردید که بد نیست بدانیم نوشته ها و یادداشت های زیادی از ایشان به جای مانده که متاسفانه با وسواس علمی و فکری که به همراه داشت و گرفتاری های شبانه روزی مدیریت در دانشگاه تهران هیچگاه موفق به چاپ آنها نشد.
از دیگر خدمات ایشان می‌توان تشکیل رشته جغرافیا به صورت مستقل از رشته تاریخ در سال ۱۳۴۰ و مدیریت گروه جغرافیا تا سال ۱۳۴۷ و مدیریت مرکز تحقیقات علمی مناطق خشک و پس از آن نیز شکل دهی موسسه جغرافیا را نام برد.

استاد دکتر احمد مستوفی با علاقه زیادی که به بیابان لوت بود در طی شش سال و رویهم به مدت یکسال در بیابان لوت به تحقیقات زیادی پرداخت که داشته های امروزه ما از آن تحقیقات است و این بیابان را به صورت بسیار جامع و علمی مورد تحقیق قرار داد.
از اینجاست که امسال نیز در چهارم دی ماه ۱۳۹۸ با همت جناب آقای دکتر مهران مقصودی رئیس موسسه جغرافیای دانشگاه تهران و به گرامی داشت یاد و خاطره دکتر مستوفی مجلسی برپا شد و در آن خاطراتی توسط همکاران، دانشجویان و خانواده وی بیان شد تا شرکت کنندگان به خصوصیات اخلاقی و علمی این استاد فقید بیشتر پی ببرند. در کنار این مراسم و سخنرانی ها هم با همت خانواده دکتر مستوفی وسایل و دست نوشته های ایشان به نمایش گذاشته شد.